امروز جمعه 19 شهریور 1389, 9:23 pm

تمام زمان ها بر حسب UTC + 3:30 ساعت [ DST ] مي باشد




پاسخ به مبحث  [ 31 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي
نويسنده پيغام
 موضوع پست: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:05 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند  .

خبرنامه گویا:بر اساس گزارش دریافتی خبرنامه گویا، دقایقی پیش (۹ و ۴۵ دقیقه شب تهران) ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد برای دیدار با خانواده سهراب اعرابی و همدردی و تسلی آنان به خانه آنها رفتند: شامگاه سه شنبه (حدود ۹ و سی دقیقه شب) ميرحسين موسوي به همراه همسرش زهرا رهنورد در منزل سهراب اعرابي كه در جريان اعتراضات به نتيجه انتخابات و در حوالي ميدان آزادي ظاهرا بر اثر تيراندازي نيروهاي بسيج كشته شد، حاضر شدند و با خانواده اين جوان ۱۹ ساله ابراز همدردي كردند.






_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:12 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
پدربزرگ يك شهید :آقای خامنه ای یک بام و دو هوا نمی شود ؛مسول ریخته شدن خون پسرم شما هستید !  
خداوند تبارک تعالی دو پسر به من عطا نمود که آنها را حسن و حسين نامگذاری کردم حسن 22 ساله به ندای رهبرانی که يکی از آنها حضرتعالی هستيد روز 17شهريور 57 به ميدان ژاله رفت تا به همراه ساير همفکرانش برعليه رژيم شاه تظاهرات کند. در تجمعی که برای آن مجوز نداده بودند حاضر شد و عوامل سفاک شاه به ادعای آنکه تجمع غيرقانونی است با جمعيت برخورد کردند و حسن شهيد شد. تا چند روز قبل، شاه را عامل ريختن خون فرزندم می دانستم. چند روز قبل نوه 19 ساله ام، پسر حسين که پدرش او را به ياد عموی شهيدش حسن نام گذاشته بود، به ندای رهبرانی به خيابان انقلاب رفت تا به همراه همفکرانش برعليه حقی که از کف داده بود، تظاهرات کند. در جمعی که برای آن مجوز نداده بودند حاضرشد و عواملی به ادعای آنکه تجمع غيرقانونی است با جمعيت حاضر برخورد کردند و حسن ديگربه خانه برنگشت .حال که شما فرموده ايد مسبب خون های ريخته شده دعوت کنندگان مردم به خيابان ها هستند بايد گفت: رهبرمحترم کشور قبول فرمائيد که يک بام و دو هوا نمی شود. اگرخونخواهی از دعوت کننده تظاهرات صحيح باشد، پس من بايستی خونخواهی پسرم که در 17شهريور 57 خونش ريخته شد را از شما مطالبه کنم و اگر خونخواهی از سردمداران حکومتی که به مخالفين خود حتی اجازه ابراز مخالفت در يک تظاهرات آرام را هم نمی دهند، صحيح باشد، پس خونخواهی نوه 19 ساله ام از شما فقط معنی ميدهد و لاغير .

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:13 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
انتشار گزارشهای تکان دهنده از شکنجه زندانیان در اوین
دریافت گزارشهای تکان دهنده از شکنجه وحشیانه زندانیان در اوین باعث نگرانی عمیق سازمانهای حمایت از خقوق بشر شده است. این گزارشها حاکیست بندهای 240 و 209 زندان اوین پر از زندانی است به طوریه حتا راهروهای سلول‌های انفرادی را هم پر کرده‌ انددر هر سلول انفرادی که حدودا 3 در 3 متر است تا جایی که بتوانند آدم پر می‌کنند. از 10 تا 20 زندانی .بسیاری از زندانیان را به سیاهچالهای مخروبه اوین برده اند. سلول‌هایی بدون نور خورشید و بسیار کوچک و بدون برق. سلولهایی که مخروبه هستند.در اوین: برخی از زندانیان برای اعتراف‌گیری بیش از 12 ساعت بازجویی و شکنجه می‌شوند در این روزها .طوری زندانیان را می‌زنند و شکنجه می‌کنند که بعد از بازجویی دو نفر آن‌ها را کشان کشان به سلولهای انفرادی می‌برنددر قرنطینه زندان اوین آنقدر زندانی هست که زندانیها نشسته می‌خوابند. می‌توانید تصور کنید 100 نفر در یک جای ده نفره یعنی چه؟به کسانی که در درگیریها زخمی شده و بازداشت شده اند اصلا رسیدگی نمی‌شود. از نظر بهداشتی وضعیت زندانیان بسیار اسفناک است. (تصحیح تیتر از بالاترین)

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:14 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
سردخانه‌ای در جنوب غربی تهران، محل نگهداری پیکر صدها شهید آزادی

در حالی که بسیاری از خانواده های زندانیان در بند همچنان نگران عزیزانشان از این نهاد به آن سازمان و از این زندان به آن دادگاه سرگردان و حیران بازی داده می شوند و هیچ مقام مسئول و غیر مسئولی در کشور حاضر به پاسخگویی به این خانواده های نگران نیست، برخی از خانواده ها را به محل نامعلومی دعوت می کنند و بعد از توجیه و تهدید آنها به آسیب دیدن دیگر اعضای خانواده و همچنین گرفتن تعهد مبنی بر عدم اطلاع رسانی در مورد مرگ فرزندانشان و امضاء اوراقی با اینمضمون که تائید می کنند عزیزانشان بر اثر تصادف و یا دیگر حوادث طبیعی جان سپرده اند جنازه های آنها را تحویل خانواده های داغدار می‌دهند. به گزارش خبرنگار نوروز به نقل از یکی از این خانواده ها که نخواست نامش فاش شود، وی را به سردخانه ای در جنوب غربی تهران که مخصوص نگهداری میوه و محصولات لبنی بوده است برده اند و آلبومی در اختیارش گذاشته اند که تصویر صدها کشته در آن بوده است تا جنازه فرزندش را از بین آنها پیدا کند. به گفته وی دیدن تصاویر کشته‌ها نزدیک به نیم ساعت به طول انجامیده است. وی افزود در زمان خروج از این سردخانه پیکر صدها شهید را دیده است که در آنجا روی هم گذاشته شده بودند. این مادر داغدار می گوید با آنکه جنازه فرزندم را پیدا نکردم اما با دیدن آنهمه جنازه که رو هم دپو شده بود از هوش رفته ام و وقتی به هوش آمدم که در بیرون سرخانه و در ماشین بوده ام. همه اینها در حالیست که تمامی مقامات نظامی کشور در هفته های اخیر استفاده از سلاح گرم را در درگیری های تهران رد کرده اند و مشخص نیست این همه شهید و کشته که هر روز تنها نام برخی از آنها منتشر می شود به چه صورت کشته و شهید شده اند.

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:16 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
جراح بیمارستان امام خمینی : 38 جسد در سردخانه جمع شده بود  

من جراح بیمارستان امام خمینی هستم. روزی که ندا کشته شد فقط در سردخانه بیمارستان ما 38 جنازه جمع شده بود. چهار فرمانده نظامی که در بیمارستان مستقر شده بودند به ما مسئولین بیمارستان اجازه صدور جواز مرگ نداد. همان شب جنازه ها را جمع کردند و بردند. روز بعد، پرس و جو کردیم و فهمیدیم که جنازه ها را به پزشکی قانونی تهران نبرده اند، بلکه میان پزشک قانونی های شهرهای اطراف تهران تقسیم کرده اند. از جمله کهریزک. تقریبا اکثر جنازه هائی که ما در بیمارستان امام خمینی دیدیم با تک تیر شکار شده بودند. یعنی آنها را از دور هدف گرفته و زده بودند و بیشتر هم به قلب و گردن آنها گلوله خورده بود. مردم را شکار کرده بودند.

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 1:17 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
شهادت یعقوب بروایه دانشجوی اهوازی بر اثر تیراندازی عوامل بسیج
جوان دیگری که توسط لباس شخصی ها به شدت زخمی و در بیمارستان بستری شده بود، درگذشت. یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشکده هنر ومعماری دانشگاه تهران، روز چهارم تیر ماه توسط نیروهای بسیج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بلافاصله توسط دوستانش به بیمارستان لقمان انتقال یافت. یعقوب بروایه که در کنترل کامل مامورین تحت مداوا قرار داشت، از این حادثه جان سالم به در نبرد. او تنها دقایقی پیش از مرگ چشم گشود، دستان مادرش را گرفت و زیر لب گفت: مادر من برای آزادی کشته شدم.... و چشم فروبست. ماموران امنیتی پیکر بی جان یعقوب را تحویل گرفتند و به محل نامعلومی بردند و سرانجام بعد از ٤٨ ساعت به خانواده او اطلاع دادند جسد یعقوب به خاک سپرده شده است. ماموران از خانواده او تعهد گرفته اند که از هر گونه اطلاع رسانی و برگزاری مراسم برای او خودداری کنند.

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1388, 2:19 am 
آفلاين
مدیر
نماد کاربر

تاريخ عضويت: شنبه 7 اردیبهشت 1387, 10:55 am
پست ها : 5739
محل سکونت: イラン マサンダ
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
سارا جان برای تکمیل شدن خبر  من عکسها رو به پست شما اضافه کردم

_________________
معنای زندگی برای من دو چیز است : آزادی و بانویی که دوستش دارم


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 7:36 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه 8 اردیبهشت 1387, 10:17 pm
پست ها : 641
محل سکونت: تهران
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
DvD نوشته است:
سارا جان برای تکمیل شدن خبر  من عکسها رو به پست شما اضافه کردم

خوب کاری کردی گل پسر  

ای بر پدر و مادر هر چی ظالم لعنت اینا رو که خوندید خودتونو جای اون خانواده بد بخت بزاری آدم یه حال میشه نفرت تمام وجود آدم رو ور میداره و میخواد خرخرشونو بجوه ای که ورق برگرده من خودم که با خیلیا تسویه حساب دارم

_________________
افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. ( کوروش کبیر )


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 10:14 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه 8 اردیبهشت 1387, 10:17 pm
پست ها : 641
محل سکونت: تهران
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
بیاه سارا اینقدر دنبای سوژه میگردی


----- گزارشی از ۲۵ روز دربدری مادر صلح ، پروین (آمنه خاتون) فهیمی
این گزارش را یکی از دوستان مادر سهراب اعرابی برای من (و فکر کنم چند سایت دیگر) فرستاده. من به نویسنده این گزارش اطمینان دارم. او می‌گوید گزارش زیر نظر خود خانم فهیمی و دوستانش تنظیم شده است:

چشمانت را باز کن سهراب، مادر به عکس تو زل زده است

چه زود بزرگ شدی سهراب!
در این ۲۵ روزی که که مادرت دربدر دنبالت بود
چند سال بزرگ شدی ؟
پزشک قانونی تشخیص داده است که در ۱۹ سالگی
در آلبوم ۲۵ ساله ها بگذارندت،
چون در ۲۵ خرداد تیر خورده بودی.
چشمانت را باز کن سهراب!
مادر به عکس تو زل زده است

عکس ها را ورق می زند. به عمرش این همه عکس جنازه ندیده است. جنازه های سرد. جنازه های بی نام. به عمرش تا به این حد به جنازه ها زل نزده است. و حالا مجبور است زل بزند. زل بزند به صورت هایی با چشمان بسته. صورت هایی جوان. صورت هایی زخمی . صورت هایی رنجور ولی آرام. از چند صورت گذشته است؟ می شمارد چند ده تا صورت می گذرد...

چشمانش بسته است؛ اما شکستگی خط ابرویش، ته ریشی که از کناره آنکادر شده ریش تازه رسته اش بیرون زده. بینی خوش فرمش. سیبیل نازک و کم پشتش که بر لبان زیبا و ساکتش خوابیده… چشمانت را باز کن سهراب!

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش...

۲۵ خرداد ، قطره ای بودند در دریایی از مردم. سهراب تا هفته پیش سراپا سبز بود. در زنجیره انسانی تجریش تا راه آهن، در راهپیمایی نیمه شب از صدا و سیما تا ونک، در راهپیمایی موج سبز از انقلاب تا آزادی. چشمان سهراب باز بود. تللوی نوار سبزی که به پیشانی اش بسته و شال سبزی که به گردن آویخته تو شیشه های عینکش منعکس میشد و رنگ چشمانش را عسلی کرده بود. ولی ۲۵ خرداد زمان تبلیغات به سر آمده بود. روز اعتراض بود. تی شرت ساده مشکی، شلوار لی و کفش کتانی. همه خانواده آمده بودند پا به پای همدیگر از جمالزاده به رودخانه ملت پیوستند. پروین کند راه می رفت یارای پا به پا بودن با جوانی سهراب را نداشت. سی سال پیش این مسیر را چابک تر راهور بود. در این سالها چابکی اش را فدای برومندی پسرانش کرده بود و ته تغاری آنها که از سهراب نامیدش که به نازکی سرونازی بود.

پروین ضجه می زند. رو به دوستان عزیز از دست داده خود می کند. سوالی دارد:
به من بگویید شما چه جوری تحمل کردید؟ به من بگویید! من این عرضه را ندارم که تحمل کنم. به من بگویید چکار کنم؟ به من بگویید!


سهراب مادر را به برادر می سپارد با دوستانش چابک تر است. این تجربه را همه مادران این روزها دارند. تجربه آنکه پسران تاب کندی آنها را نمی اورند. به آزادی می رسند، تظاهرات مسالمت آمیز تمام شده است. سهراب در جمعیت حل شده است شاید به خانه رفته است. به خانه می روند. ساعت ۸ می شود. سهراب نمی اید. خبر دهان به دهان نقل می شود، در آزادی تیراندازی شده است. همه خانواده بسیج می شوند. اول بیمارستان ها. با امداد اورژانس تماس می گیرند. نام تعدادی بیمارستان را می دهند که امداد زخمی ها را به آنجا برده است. بیمارستان فیاض بخش یک فوتی داشته است. سهراب نبود. می گویند جوانی بوده به نام حسام حنیفه بود. شناسایی شده بود. می روند بیمارستان امام خمینی ، بیمارستان شریعتی، فیروزگر، پیامبر، رسول اکرم و... سهراب هیچ کجا نبود. امداد می گوید مردم هم زخمی ها را خودشان به بیمارستان ها برده اند، بگردید! می گردند.

دیگر نوبت کلانتری ها است. کلانتری آزادی ( شهرک آپادانا)، کلانتری یافت آباد (شهرک ولیعصر) ، نواب و ... گفتند بروند پلیس امنیت. می روند خیابان پاستور. می گویند: بروید فردا بیایید. فردا می شود و رفتن ها ادامه پیدا می کند. پلیس ۱۱۰ می گوید در لیست بازداشتی های ما نیست، بروید نزدیکترین کلانتری اعلام مفقودی کنید. می روند کلانتری ۱۳۵. اعلام می کنند. پرونده مفقودی تشکیل می شود. موبایل سهراب همراهش بود. تا صبح زنگ که می زدند آن صدای یخ ماشینی می گفت در دسترس نیست و از صبح ساعت ۸ صدا می گوید تلفن همراه خاموش می باشد. شماره موبایل را می دهند و شماره شناسایی موبایل را. اهالی کلانتری می گویند با این مدرک هرجا باشد شناسایی می شود. چهارشنبه می شود. می روند آگاهی مرکز در خیابان شاپور. ۲۵ خانواده همراه آنان آنجا هستند. تنها ۵ تا از خانواده ها از سرنوشت گمشده شان با خبر می شوند. دستگیر شده اند. مابقی هاج و واج می مانند. کسی می گوید بروید اوین. بروید دادگاه انقلاب.

از فردای آن روز به خیل آوارگان بین دادگاه انقلاب و زندان اوین می پیوندند. نام سهراب در هیچ لیستی نیست. نه در لیست اعلام شده در زندان اوین و نه در لیستی که به دیوار دادگاه انقلاب زده اند. پروین تنها نیست. تعداد خانواده هایی که وضعیت او را دارند خود یک لیست سوا است. پروین صبح ها در دادگاه انقلاب دنبال نشانه ای از پسرش می گردد و بعد از ظهرها عکس سهراب به دست جلوی در اوین می ایستد و عکس را به هر آزاد شده ای نشان می دهد: پسرم است سهراب اعرابی . او را دیده اید؟ چند نفر حتم دارند که او را دیده اند.

خانواده به این اکتفا نمی کند. به قزل حصار سر می زنند به شورآباد، خبری نیست. در آگاهی شاپور هم کسی جوابگو نیست. مسولان نیستند. ماموریتند. شنبه هفته بعد می شود. تلفن می زنند مسولان به سرکار بازگشته اند. به شاپور می روند. آگاهی مرکز تشخیص هویت. سهراب اعرابی ۱۹ ساله. از آلبوم ۱۵تا ۲۰ سال و ۲۰تا ۲۵ ساله ها ۷ یا ۸ تایی عکس نشانشان می دهند. سهراب بین آنها نیست. پس اوین است. خدا را شکر! پروین هر روز رفتن به دادگاه انقلاب و زندان اوین را ترجیح می دهد.

سهراب کنکور دارد. چهارشنبه قبل از کنکور اعلام می کنند هر کسی کنکوری دارد مدارکش را بیاورد بچه شان را با کفالت آزاد کنیم. پروین ضجه نمی زند. می خواهد بگوید. می خواهد شرح سرگردانی های خودش را شرح دهد. پس دیگر ضجه نمی زند، حرف می زند، می گوید:

همان چهارشنبه در جلوی زندان اوین مدارک کسانی که تو لیست خودشان بود گرفته بودند ولی از ما مدرک قبول نکردند. فردایش پنج شنبه، زیر پل اوین همه مان را جمع کردند. یک نفر آمد و گفت کسانی که اسمشان توی لیست زندانی ها نیست و کنکوری هستند و تا به حال با خانواده تماس تلفنی نداشتند به ما ربطی ندارند. در بندهای مخصوص هستند. بروید دنبال پرونده شان در دادگاه انقلاب. رفتیم دادگاه انقلاب برای اولین با مرا به داخل دادگاه انقلاب راه می دهند . اسم دادیم. ۳۹ نفر بودیم که بچه کنکوری داشتیم.

پروین با صلابت ادامه می دهد: بیرون از دادگاه برای کنکوری ها میزگذاشته بودند. اسم و مشخصات سهراب را پرسیدند و نوشتند. گفتند بروید کارهای مربوط به کفالت را انجام دهید. کفیل گذاشتیم. فیش حقوقی برای ده میلیون تومان کفالت. گفتند بروید فاکس زدیم امروز آزاد می شوند.

پروین دوام نمی آورد. دوباره ضجه می زند:

برایش لباس برده بودم. گفتم نکند لباس بچه ام پاره شده باشد با لباس پاره خانه نیاید.

پروین آن روز عصر برمی گردد اوین. زیلویش را از ماشین در می آورد. روی بلوک های سیمانی را فرش می کند و منتظر می نشیند تا شب، تا نیمه شب، تا اذان صبح تا صبح. سهراب نمی آید.

روز جمعه دادگاه انقلاب باز بود. رفتیم دادگاه انقلاب. گریه و زاری راه انداختم. گفتم آزادش نکردید عیبی ندارد، فقط به من بگویید سالم است یا نه. یکی از کارمندان دفتر قاضی مربوطه به من گفت: خیالت راحت باشد بچه ات سالم است. یک جوانی آن عقب نشسته بود. ناله و زاری های مرا که دید آمد جلو مشخصات سهراب را گرفت و رفت. بعد از چند دقیقه آمد و گفت : بچه شما امروز بازجویی دارد به کنکور نمی رسد. پرسیدم ، مطمئنید؟ گفت خیالتان راحت بروید خانه. گفتم من رو حرف شما استناد می کنم و می روم یادتان باشد قول دادید.

پروین در روزهای بعد دیگر آن مرد جوان را نمی بیند. سراغش را که می گیرد می گویند نماینده یک ارگانی یا جایی دیگر بوده و در دادگاه انقلاب ماموریت داشته و ماموریتش تمام شده است.

روز بعد دوباره به دفتر شعبه مربوطه در دادگاه انقلاب می روند. ده یا یازده نفر هستند که حکم آزادی بچه هایشان خورده است ولی از بچه ها خبری نیست. کنکور دانشگاه آزاد در پیش است. پروین می گوید:

در دفتر قاضی اسامی ما را گرفتند. دو نفر را برای آزادی قبول نکردند. اسامی مابقی را در کاغذی نوشتند و برای زندان اوین فاکس کردند. گفتند بروید امروز فردا ازاد می شوند. خودم دیدم که اسم سهراب را هم در کاغذ نوشت و کاغذ را فاکس کرد. دو روز منتظر ماندیم دوباره رفتیم دادگاه انقلاب از آن اسامی ، ۳ نفر مانده بودند و سومی من بودم. معاون قاضی شعبه مربوطه به من گفت: بچه ات جزو فسفری هاست. گفتم یعنی چی؟ گفت: یعنی آنهایی که بانک و اتوبوس آتش می زنند. گفتم : بچه من از ادب و اخلاق و متانت در فامیل زبانزد است. شما بچه مرا نمی شناسید نباید این حرف را بزنید.

باز هم اسامی را فاکس کردند. باز هم پروین به انتظار آمدن سهراب نشست. و باز هم سهراب نیامد.

پروین ادامه می دهد: دوباره به دادگاه انقلاب رفتم. دفتردار شعبه گفت: خانم اسم بچه شما در اوین نیست. جریان آن مرد جوان نماینده آن ارگان را تعریف کردم. ما را فرستاد پیش مسئول اجرای احکام اوین. سه نفر بودیم. اولی کارتکسش گم شده بود. دومی پسوند اسمش غلط ثبت شده بود. نوبت به من که رسید گفتند نیست. گفتند شاید اسمش را درست نداده است. از روی بقیه مشخصات دنبالش گشتند در اسامی متولدین سال ۶۸ ، در اسامی کنکوری ها، و ... هیچ جا اسمش نبود. گفتند وقتی اسمش اینجا نیست امکان دارد در بندهای مخصوص باشد. بروید پلیس امنیت.

پروین از رفتن هایش می گوید. هیچکس به او نمی گوید که اگر اسم سهراب در لیست اوین نیست پس زندانی نیست. هیچکس این را نمی گوید، نه زندانبان، نه مامور، نه معاون، نه قاضی، نه دادستان. هیچ کدام . معلوم نیست چرا هیچکدام این حرف آخر را به این مادر نمی زنند.

به پروین می گویند برود پلیس امنیت: می روم پلیس امنیت. مسئول قسمت عملیات مشخصات سهراب را به کامپیوتر می دهد. می گوید : پیش ما نیست. بیرون می ایم آنقدر گریه می کنم که مامور دم در دلش می سوزد. دوباره می رویم پیش آن مسئول می گوید بروید فلان ارگان حتما دست آنها است. دوباره بر می گردم دادگاه انقلاب پیش قاضی. دو نفر دیگر هم هستند که از بچه هایشان خبری ندارند با این تفاوت که بچه های آنها روز اول تلفن زده اند. قاضی بعد از آن دو نفر مرا صدا کرد. جریان را برایش گفتم. گفتم الان ۱۷ روز است که از بچه ام خبری نیست. گفت پهلوی ما نیست. گفتم پس من چه کار کنم. گفت خودت برو پیدایش کن. برو پیش دادستان.

پروین دلش نمی خواهد برای دادخواهی به دادستانی مراجعه کند. یک روز تمام با خودش کلنجار می رود. آخر حس مادری پیروز می شود. دادستانی که سهل است برای یافتن سهراب تا هرجا که باشد هم می رم.

دادستان نبود. در دفتر او می نشیند. عکس سهراب را در دست دارد. زار می زند. مسئول دفتر دادستان می آید. به پروین می گوید کارش را پیگیری می کند. پروین دو ساعت در دفتر او می نشیند. مفاتیح می خواند. دعا می کند. مسئول دفتر می آید. به پروین می گوید ۲۰ دقیقه دیگر هم به من مهلت بده. دنبال کار بچه ات هستم. نیم ساعت بعد پروین را صدا می کند.

« به من گفت بشین. نشستم. گفت بچه شما تو اوین است. حالش خوب است. برو خانه اعصابت را خرد نکن. گفتم پس چرا تلفن نزده، گفت: می گویم زنگ بزند برو خانه منتظر تلفن باش!»

پروین خوشحال و خندان بر می گردد خانه . دفتر دادستان به او گفته است بچه اش سلامت است. چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه در خانه منتظر می نشیند تا شاید این دستگاه تلفن راه ارتباطی باشد بین او و دردانه اش. این چند روز فقط عصرها با لباس های تمیز سهراب سری به اوین می زند. شاید سهراب بیاید.

شنبه دیگر بی طاقت شده است. به دادگاه انقلاب می رود. به یکی از کارمندان دفتر شعبه مربوطه می گوید که پسرش زنگ نزده. دوباره پرس و جو شروع می شود. معاون شعبه می اید و می گوید دفتر دادستانی از خود ما استعلام کرد ما به او گفتم که پسرت در اوین است. به خودت هم گفته بودیم. چرا شلوغش می کنی. پروین می گوید: به من نگفتید. مسئول دفتر شعبه می گوید نشون به او نشونی که تو راهرو ایستاده بودی. پروین می گوید خوب پس حتما من نفهمیدم. مسئول می گوید: برو خانه استراحت کن. بچه ات تو اوین خوش و خرم است و تو داره اینجا خودت را عذاب می دهی.

دوباره روز از نو روزی از نو. روز یکشنبه قبل از تولد حضرت علی پروین به دادستانی نامه می نویسد: دادستان محترم کل تهران تقاضا دارم به خاطر تولد امام علی به بچه من اجازه دهید که با ما تماس تلفنی بگیرد. خبری نمی شود.

شنبه ۲۰ تیرماه برای چند دهمین بار می روند دادگاه انقلاب. مسئولان شعبه به کل منکر می شوند. حرفشان این است: اسم سهراب تو لیست آنها نیست. بروید آگاهی شاپور. آگاهی شاپور ؟ یکبار که رفتیم و عکس ها را دیدیم. دوباره بروید.

پروین می رود، اداره تشخیص هویت. این بار آلبوم قطورتر است. مجهول الهویه های ۲۵ تا ۳۰ سال. اما سهراب که ۱۹ ساله است. چه زود بزرگ شدی سهراب. در این ۲۵ روزی که که مادرت دربدر دنبالت بود چند سال بزرگ شدی؟ پزشک قانونی تشخیص داده است که در ۱۹ سالگی در آلبوم ۲۵ ساله ها بگذارندت، چون در ۲۵ خرداد تیر خورده بودی. چشمانت را باز کن سهراب! مادر به عکس تو زل زده است.

_________________
افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. ( کوروش کبیر )


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 3:37 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: شنبه 20 اردیبهشت 1387, 2:27 am
پست ها : 2764
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی




_________________
کنون هر چه خواهی بکن به ستم

                              بگیر، ببند، بزن،بکش

                                                 ولی نکن خیال خام

                                                                که می کنی تو این چراغ را خاموش


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 5:04 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 11 اردیبهشت 1387, 12:49 am
پست ها : 5194
محل سکونت: خانه پدري
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی

_________________


در سرزمین من
دویدن سهم کسانی است که نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمیدوند !!


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 7:12 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: دوشنبه 18 خرداد 1388, 11:32 am
پست ها : 571
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
کلیپ این دیدار


http://85.17.155.85/omid20/88tir/erabi-moosavi(omid20.com).zip


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 9:30 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه 16 تیر 1387, 1:18 pm
پست ها : 15115
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
      

_________________
تقدیم به تنها کسم آنکه دوری اش غمم
خانه اش قلبم و فراموشی اش مرگم است
کسی که تلالو عشق پاک و آسمانیش
بر بند بند وجودم تابید
و یادش تا آخرین بازدم جانم
در قطره قطره ی خونم باقیست


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 9:37 pm 
آنلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: دوشنبه 1 مهر 1387, 10:45 pm
پست ها : 5426
محل سکونت: تهران
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
مرگ بر دیکتاتور

_________________

حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نخواهد ماند



بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
 موضوع پست: Re: ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد به منزل سهراب اعرابی رفتند
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388, 9:38 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: دوشنبه 6 خرداد 1387, 7:53 pm
پست ها : 9473
محل سکونت: طهرون
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
مطمئن باشید خون این شهیدان دامن خامنه ای و عمالشو میگیره

_________________
جاوید ایران و زنده باد آزادی


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
پاسخ بهمراه نقل قول  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
پاسخ به مبحث  [ 31 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي

تمام زمان ها بر حسب UTC + 3:30 ساعت [ DST ] مي باشد


چه کسي حاضر است ؟ : کاربران حاضر در اين انجمن: یافته و 0 مهمان

بنر آموزش رقص
تلاش ا.ن برای قرارگرفتن در کنار رفسنجانی در صف نماز عید فطر! | نماینده يزد:وای به حال کشور که بعد از آنهمه تصفیه، اینهمه وک
مکارم: آمارهای کاهش تورم صحت ندارد. | گزارش از مسجد قبا/ نماز عید فطر/حضور نماینده مجلس
فرار آسانسور چی خامنه ای | در سایه عدم رسیدگی پزشکی / فلج تدریجی حامد روحی نژاد زندانی
ایران، آمارسازی و جذب سرمایه‌ی خارجی | 'یکی از سه آمریکایی زندانی در ایران آزاد می شود'
خبری که رجانیوز آن را حذف کرد/عکس | اتومبیل مدودف بهتر است یا اوباما؟+عکس
تجمع مجدد در مقابل منزل مهدی كروبی( پنجشنبه ۱۸ شهريور) | تکذیب خبرسازی سایت وابسته به دولت/کلمه

جستجو براي:
انتقال به:  
 تالار گفتگو - هفت تیر - آپلود عکس جستجوگر 7tir
-------------------------
www.phphost.ir هاست و دومین powerd by
----------------------