امروز سه شنبه 20 بهمن 1388, 12:17 pm

تمام زمان ها بر حسب UTC + 3:30 ساعت [ DST ] مي باشد




پاسخ به مبحث  [ 4 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: کلمه قلب در آیات قرآن / مناظره مینا یزدانی پور و اوس پیمان
پستارسال شده در: چهارشنبه 23 مهر 1387, 1:11 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه 8 خرداد 1387, 5:54 am
پست ها : 560
محل سکونت: من زاده در تاریخم
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
این تاپیک در ادامه مقاله قرآن محمدی اکبر گنحی و مناظره اکبر گنجی و عطالله مهاجرانی ایحاد شد .
آیا قرآن کلام خداست ؟ . مناظره اکبر گنجی و عطالله مهاجرانی

تاپیک موازی مناظره جهت بحث های متفرقه
http://7tir.info/index/viewtopic.php?f=24&t=2680
.

به نام سرآغازترین.
کاربرد کلمه قلب در قرآن کریم:

دوستان توضیحات داخل پرانتز , نگاهی است به مفهوم آیات , تا بتوان راحت تر نتیجه گرفت که مقصود از به کار گیری قلب , گمان پیامبر خدا از قلب صنوبری است !!! یا قرار گرفتن مغز در قلب!(یعنی همان گمان اکبر گنجی و یا پیشتر گمان اشتباه نویسندگان سایت افشا در مورد عقیده خدای محمد(ص) ) یا مجاز از آن. که من هر کجا لازم دیدم , مختصری توضیح دادم.
برای همین کلید واژه مورد نظر یعنی خود قلب ابتدا باید ریشه یابی شود و بعد کلماتی مانند صدر و  صدره و ...(آن هم  به استناد همه ایات مربوطه و نه تنها بر اساس یک ایه !! که جناب گنجی به ان استناد کردند که برداشتشان از همان یک ایه هم کاملا اشتباه بودده آیه 46 سوره حج که در متن , در مورد این ایه توضیح داده ام).
در بیشتر قسمتهای صحبت آقای گنجی , جملات نقل شده , مثلا  ازآقای بهشتی , یا در جایی علامه طبا طبایی یا فلان کتاب یا فلان منبع ... و به ندرت ایشان به خود قرآن اشاره داشتند , برای همین بنده فقط و فقط به قسمت های از نوشته هایشان پاسخ میدهم که عینا از قران نقل قول شده باشد , چرا که تنها در این صورت , حقیقت کلام نمایان میشود.
(اولین رقم از سمت راست, شماره آیه و رقم بعدی شماره سوره است.)
قلب 159 , 3 – آل عمران : ای رسول , رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانید و اگر تند خو سخت دل بودی ....(سخت دلی یعنی قلب صنوری موجود در بدن؟!!)
بقلب 89, 26 – الشعرا : و تنها آن کس سود برد که با دل و با اخلاص پاک از ریا به درگاه خدا روی آورد(پاکی دل و خلوص نیت )
بقلب 84 , 37- الصافات: ابراهیم از جانب ایزد با قلبی پاک و سالم به دعوت خلق آمد(پاکی دل مجاز است یا قلب صنوبری !)
قلب 35 ,40 – غافر: آنان که بی حجت و برهان به انکار برخیزند این کار, سخت خدا و اهل ایمان را به خشم آرد, اینگونه خدا بر دل هر منکری , مهر(شقاوت) میزند(مهر شقاوت بر قلب صنوبری شکل ؟!)
بقلب , 33, 50-ق : انکس که از خدا در باطن ترسید و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد(قلب خاشع و نالان , یعنی دردمند بودن دل , حقیقتا ویژگی قلب صنوبری است !؟!)
قلب,37, 50 –ق :در این هلاک پندی است برای کسی که گوش دل(... له قلب او القی السمع) به کلام حق فرا دهد و به حقانیتش شهادت دهند.(گوش دل , یا گوش جان , کلمه ای که بارها به مجاز به کار می بریم و تا کنون از این واژه به عنوان صفتی برای قلب صنوبری استفاده نشده مگر به وسیله آقای گنجی!  )
آقای گنجی !در قرآن سخت دلی , پاکی دل , قلب پاک , مهر شقاوت بر دل , قلبی خاشع و نالان , گوش دل , به حق  درجایگاه قلب صنوبری است وشاید مرگز تفکر! نه در مقام مجاز و کنایه از صفا یا شقاوت دل(خوبی و بدی ذات انسانها) به کار رفته !!!
حال مشتقات این واژه:
قلبک , 97, 2- بقره :هر کس با جبریل دشمن است با خدا دشمن است زیرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب پاک تو رساند ...(قلب پاک)
194 , 26- شعرا : (این ایه مرتبط با ایه قبل است بنابراین با هم بیان شود که در کل اشاره دارد به نازل شدن قران بر قلب مبارک محمد(ص))  روح الامین آن را (قران) بر دل تو فرود آور ده تا از هشداردهندگان باشی.
24, 42- الشوری: کسانی که میگویند پیامبر بر خدا دروغ بسته ؛( بدان که) خداوند اگر بخواهد بر دل تو مّهر می گذارد و خداوند با طل را می زداید ... که او دانای راز دلهاست(بذات الصدور) (مّهر بر قلب پیامبر و آگاه بودن به ذاتِ صدور یعنی قلب صنوری یا پیایگاه اندیشه(مغز)!!!)
قلبه , 204 ,2 – بقره : ... خدا را به راستی دل(یشهد ا... علی ما فی قلبه) گواه میگیرد(راستی دل کاملا مشخص است که به چه معناست)
283, 2- بقره :شاید این آیه به بهترین نحو ادعای کاذب مدعیان را جهت این ادعا که سخن خدا توسط پیامبر مبنی بر این امر که دل(قلب) پایگاه اندیشه دانسته میشد را رد کند . در این آیه ذکر شده ولا تکتمو الشهده و من یکتمها فانه اثم قلبه... یعنی شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند , دلش گنهکار است (کسی تا کنون برای مغز و اندیشه, وصله گناه نچسبانده, چسبانده!! البته به استثنای آقای گنجی و یا پیشتر , نویسندگان سایت افشا! که ادعا میکنند قلب مرکز اندیشه و فکر بوده از نظر خدا و رسولش ! و هر کجا لازم ببینند میگویند اینجا قلب یعنی دل است و در جایی دیگر یعنی مغز !!. گناه به دل مینشیند نه مغز و البته از دیدگاه پراگماتیسم به هیچ کدام که کاملا درست است اما چون کاملا مشخص است که دلی گناهکار , مجاز است , بنده یقین دارم!ویلیام جیمز امریکایی(بنیانگزار مکتب اصالت عمل یا همان پراگماتیسم )هم عبارت دل گناهکار را میپذیرد !!و میداند که در مقام مجاز به کار رفته  ).
24, 8- الانفال :ان الله یحول بین المر و قلبه ... ی حایل شدن خدا وند بین انسان و دل او (معنای جمله کاملا مشخص است)
106, 16- النحل: قلبه  مطمئن بالایمان : دلش به ایمان آرام گیرد (اینم نیاز به توضیح داره!؟)
28, 18- الکهف: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا : کسی که دلش را از یاد خویش (خدا) غافل داشته ایم
32, 33- الاحزاب :فیطمع الذی فی قلبه مرض : پس فرد بیمار دل به طمع افتد
23, 45- الجاثیه : ... خداوند او را, با وجود آگاهی اش , بیراه گذارد و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده (میبیند که در این ایه خداوندی محمد علم و آگاهی یا به قول گنجی دانایی را با معقوله دل, کاملا جدا دانسته و میفرماید کسی که آگاه و عالم باشد هم ممکن است مورد رحمت خدا قرار نگیرد چون خداوند بر دلش مّهر عناد زده(به واسطه عمل نادرستش) یعنی معقوله دل و آگاهی و اندیشه کاملا جداست)
11, 64- التغابن:و من یومن با الله یهد قلبه : و هر کس به خدا ایمان آورد دلش را هدایت کند .
قلبها ,  10, 28- القصص: ان ربطنا علی قلبها لتکون من المومنین : دلش را اگر گرم نمی کردیم که از باوردارندگان باشد , نزدیک بود راز او (موسی(ع)را آشکار کند (آرامش به دل موسی دادیم )
قلبی , 260, 2- البقره :... قال بلی و لاکن لیطمئن قلبی... : گفت بله , برای آنکه دلم آرام گیرد
قلبین ,4, 33- الاحزاب: ما جعل الله لرجل من قلبین فی وجوفه: خداوند برای هیچ مردی دو دل در درونش ننهاده( نمی دونم دقیقا این ایه به چه معناست؟!)
قلوب , 151, 3- آل عمران: در دل کافران به خاطر آنکه چیزی را شریک خدا انگا شتند که هیچ گونه برهانی بر آن نفرستاده است , هراس افکندیم(بیمناک شدن دل)
101, 7- اعراف : کذالک یطبع الله علی قلوب الکافرین: بدین سان خدا بر دلهای کافران مهر می نهد ( روی گردانی خدا از دل های کافران )
179, 7- اعراف: لهم قلوب لا یفقهون : دلهایی دارند که از درک عاجز اند.
12, 8 – الانفال: سالقی فی قلوب الذین کفرو الرعب... : به زودی در دل کافرین هراس می اندازیم
117, 9 – التوبه:...کاد یزیغ قلوب فریق...:و ان پس از زمانی بود که قلوبِ دلهای برخی از آنان (از طاعت) برگردد(گمراه شدن دل)
74, 10- یونس: کذالک نطبع علی القلوب المعتدین : بدین سان بر دلهای تجاوزکاران مهر می نهیم(مجاز از بازگشت پذیر نبودن دل به سوی حق تعالی)
28, 13- الرعد: الذین آمنو و تطمدن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب: همان کسانی که ایمان آورده اند و دلهاشان به یاد خدا ارام میگیرد , و بدانید که با یاد خدا  دلها آرام میگیرد.
12, 15- الحجر: کذالک نسلکه فی قلوب المجرمین :بدین سان آن را (قران)در دل گناهکاران راه میدهیم.
32, 22- الحج: من تقوی القلوب : تقوا و پرهیز دلها
46, 22- الحج: این اولین ایه ایست که در آن از کلمه قلوب یعقلون استفاده شده و در اخر ایه هم با این عبارات تمام میشود , ولکن تعمی القوب التی فی الصدور, این ایه را اگر کاملا تحت الفطی ترجمه کنیم خواهیم داشت (متن عربیش را دیگه نمینویسم چون طولانی ایست)
آیا کافران در روی زمین سیر و تماشا نمیکنند تا دلهایشان بینش یابد یا گوشهایشان بشنود(گرچه کر نیست اما نمیشنوند), اری دیدگان نیست که نابینا می شود بلکه دلها در سینه هاست که نابینا میگردد
در ترجمه تحت الفظی هم , معنای آیه در جایی که میگوید قلوب یعقلون, نمیتوان به جز معنای  بیداری و هوشیاری دل , ترجمه شود چون در پایان ایه دکر شده , تعمی القلوب , یعنی کور شدن دل , به خواب رفتن دلها , ناهشیاری دل .
  37, 24- النور: یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار : از روزی که دل و دیده در آن روز ترسانند
200, 26- الشعرا: کذالک ساکناه فی قلوب المجرمین: بدین سان آن را(قران) در دلهای گناهکاران راه دادیم
59, 30- الروم:کذالک یطبع الله علی القلوب...: این چنین خداوند بر دل اهل جهل مُهر(شقاوت) می نهد
10, 33- الاحزاب : ... و بلغت القلوب الحناجر ... : هنگامی که جانها به گلو رسید (کنایه از سخت هراسان شدن)
45, 39- الزمر : و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الدین... : و چون خدا به تنهایی یاد شود , دلهای نامومنان بی نهایت تنگ شود
18, 40 قافر: ...اذا القلوب لدی الحناجر ... : آنگاه که جانها به گلو می رسد
24, 47-محمد : علی لقلوب اقفا لها: بر دلها قفل ها(ی غفلت) افتاده
4, 48- الفتح:هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین : هموست که آرامش را در دلهای مومنان جای داد
27, 57- الحدید:... و جعلنا فی قلوب الذین تبعوه رافه ... :در دل کسانی که از پیروی کردند رافت قرار دادیم
8, 79- النازعات: قلوب یومئذ واجفه :در چنین روز دل هایشان ترسان و هراسان باشد
قلوبکما , 4, 66 التحریم: ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما : اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه کنید , که به راستی دل ها ی شما برگشته(از خدا و پیامبرش , از گناه شما میگذرد)
قلوبکم, 74, 2- البقره :ثم قست قلوبکم: سپس دلهایتان پس از آن سخت شد
قلوبهم, 43 , 6 – النعام : ... ولکن قست قلوبهم .. : دلهایشان سخت شده و...
100, 7- الاعراف : ... و نطبع علی قلوبهم فهم لایسمعون ... : و بر دلهایشان مهُر(شقاوت) میزنیم آنگاه نمیشنوند
2, 8- الانفال: انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم... : مومنان همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید دلهایشان خشیت می یابد (دلهایشان از شدت هیبت و شکوه ایزد , به رعشه می افتد)
49, 8- الانفال: اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غر هولا دینهم... : منافقان بیمار دل گفتند اینان را دینشان فریفته...
63, 8- الانفال :والف بین قلوبهم... : و بین دلهای ایشان الفت داد که اگر هر آنچه بر روی زمین است خرج می کردی , بین دلهای ایشان دوستی نمی افکندی.
8, 9- التوبه: ... یرضونکم بافواههم و تابی قلوبهم و اکثرهم فاسقون : .. شما را با زبانشان خشنود میکنند حال انکه دلهایشان از ان ابا دارد بیشترشان نافرمانند.
15, 9- التوبه: ویذهب غیظ قلوبهم ... :و خشم و خروش دلهایشان را برطرف کند
45, 9- التوبه : .. وارتابت قلوبهم ... : دلهایشان مردد است ...
60 , 9- التوبه: ... والمولفه قلوبهم ..., تالیف قلوب (دلجویی شدگان , یکی از کسانی که صدقه به انها تعلق میگیرد)
64, 9 – التوبه: یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره تنبهم بما فی قلوبهم...: منافقان بیمناک اند از اینکه سوره ای ضد آنان نازل گردد که از ضمیرشان خبر دهد... .
77, 9- التوبه: فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم ... : نفاق بر دلهایشان نشاند...
87, 9- التوبه : ... و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون : ... بر دلهایشان مهُر (شقاوت) نهاده شده , از این روی در نمی یابند.
93, 9 – التوبه: ... و طبع علی قلوبهم فهم لایعلمون : ... بر دلهایشان مهُر (شقاوت) نهاده شده , از این روی در نمی یابند.
110, 9- التوبه: لا یزال بنیانهم الذی بنواریبه فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم والله علیم حکیم :  پیوسته بنیادی که بنا گذاشته اند در دلهاشان شک است تا زمانی که دلهاشان پاره و پراکنده شود و خداوند دانای فرزانه است.
125, 9- التوبه : و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا .. : واما بیماردلان را پلیدی بر پلیدیشان می افزاید... .
127, 9- التوبه: ... الله قلوبهم بانهم: ... خداوند دلهایشان را بگرداند
88, 10 – یونس: ... واشد علی قلوبهم... : دلهایشان را سخت کن ... .
28, 13- رعد: الذین امنو و تطمئن قلوبهم ... : همان کسانی که ایمان اورده و دلهایشان با یاد خدا آرام گیرد
22, 16- نحل: ... قلوبهم منکره ... : ... دلهایشان انکارگر است
108, 16- النحل :اولیک الذین طبع الله علی قلوبهم... : اینان کسانی هستند که خداوند بر دلهاشان مهُر نهاده.
46, 17- الاسرا: وجعلنا علی قلوبه اکنه... : و بر دلهای ایشان پرده هایی کشیدیم (کور کردن دل )
14, 18- الکهف :و رطبنا علی قلوبهم ... : و دلهاشان را استوار داشتیم (ثابت قدم )
57, 18- الکهف : ... انا جعلنا علی قلوبهم اکنه ... : ما بر دلهایشان پرده هایی کشیدیم
3, 21- الانبیا : لاهیه قلئبهم ...: دلبسته لهوند ... .
35, 22- الحج : الذین اذا ذکرالله و جلت قلوبهم ... : همان کسانی که چون یاد خدا آید , دلهاشان خشیت گیرد.
53, 22- الحج: لیجعل ما یلقی الشیطن فتنه للذین فی قلوبهم ... : خداوند قرار داد , القای شیطان را , مایه آزمون بیمار دلان... .
54, 22- الحج : ... فتخب له قلوبهم ... , ... و دلهاشان در برابر آن خاشع شود ... .
60, 23- المومنون :  والذین یوتون ما اتو و قلوبهم وجله ...: و کسانی که انچه باید بدهند , میدهند و دلهاشان هراسان است ...
63, 23- المومنون: بل قلوبهم فی غمره ...: بلکه دلهای ایشان  از این(حقیقت) در غفلت است (غفلت دل)
50, 24- النور: افی قلوبهم مرض ... : ایا در دلهاشان بیماری است ... .
12, 33- الاحزاب : و اذا یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ... : آنگاه که منافقان و بیمار دلان گفتند...  
26, 33- الاحزاب : ... وقذف فی قلوبهم الرعب : ... در دلشان هراس افکند...
60, 33- الاحزاب : لین لم ینته المنافقون الدین فی قلوبهم مرض ... : اگر منافقان و بیماردلان و شایعه پردازان در مدینه دست بر ندارند ... .
23, 34-  سبا : ... حتی اذا فرع عن قلوبهم ... : ... و قتی هراس از دلهایشان برطرف گردد... .
22, 39- الزمر : افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله ... : آیا کسی که خداوند دلش را به اسلام گشاده داشته است , و از سوی پروردگارش برخوردار از نور است همانند سخت دلان است ( مساوی نبودن شان سنگ دلان و کسانی که ضمیر پاک دارند) .
16, 47- محمد :... اولیک الدین طبع الله علی قلوبهم ... : ... اینان کسانی اند که خداوند بر دلهایشان مهُر نهاده.... .
20, 47- محمد: ... رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرن ... : ... نگاه کن بیمار دلان را که به تو با نگاه کسی که از مرگ بیهوش شده باشد , می نگرند ... .
29, 47- محمد :  ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ... : آیا بیماردلان پنداشته اند که خداوند هرگز حسدشان را آشکار نمی سازد(حسد یک حالت ذرونی است که از  دل تراوش می کند)
11, 48- الفتح: ... یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم ... : ... به زبان هایشان چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست ... (یکی نبودن حرف دل با زبان)
18, 48- الفتح: ... فعلم ما فی قلوبهم ... : ... و دانست که در دلهایشان چیست (این ایه هم کنایه از آگاه بودن خدا از حسن نیت ِ پاک و زلالی ضمیر درون درد , نه قلب صنوبری و نه مغز!)
26, 48- الفتح : اذ جعل الذین کفرو فی قلوبهم الحمیه حمیه  الجاهلیه ... : چنین بود که کافران در دلهایشان حمیت(تعصب جاهلیت) آوردند ... (حمیت هم جز حس های درونی ااشخاص است , پس وجود این ویژگی در قلب هم اینجا مجاز است)
3, 49-  الحجرات : ...الذین امتحن الله قلوبهم للتقوا ... : کسانی که خداوند دلهایشان را به تقوا پالوده است (مطهر ساختن دل به پرهیزگاری)
16, 57- الحدید: ... تخشع قلوبهم لذکر الله ... : خاشع شدن قلب به سمت خدا (یقینا جناب گنجی میدانسته که انسان با مغز در برابر یک نیروی برتر فروتنی نمی کند! با دل , خاشع میگردد)
22, 58- المجادله : ... اولیک کتب فی قلوبهم الایمان ... : ... اینانند که در دلهاشان , ایمان نگاشته شده ...
2, 59- الحشر:  ... و قذف فی قلوبهم ... : ... در دلهاشان هراس انداخت ... .
14, 59- الحشر :... تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ذالک بانهم قوم لایعقلون : ... آنان را همدست می انگاری ,حال آنکه دل هاشان پراکنده است (یکی نبون نیت هایشان)] این از ان است که قومی نابخردند
5, 61- الصف :...فلما زاغو ازاغ الله قلوبهم ... : ... پس چون برگشتند , خدا دلهایشان را برگرداند (کنایه از روی نیاوردن به حق و بازگشت دل از خدا )
3, 63- المنافقون: ... فطبع علی قلوبهم ... : .... و بر دلهایشان مهر (شقاوت) نهاده شده ... .
31, 74- المدثر :... ولیقول الذین فی قلوبهم مرض ... : .... تا سرانجام بیمار دلان بگویند ... .
14, 83- المطففین: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانو یکسبون : چنین نیست , بلکه آنچه کردند بر دلهاشان زنگار نهاده شده (در اینجا هم دل به معنای کتیبه اعمال یادشده که هر عملی بر آن نوشته میشود)
قلوبهن , 53, 33- الاحزاب : ... اطهر لقلوبکم و قلوبهن ... : ... برای دلها ی شما ودل های ایشان پاکیزه تر است... .
حال قضاوت با شما , کلمه قلب و مشتقاتش را در معنی تحت الفظی (قسمت هایی که پررنگ نمودم) کنار هم قرار دهید تا مشخص شود در کدام آیه و مفهوم کلام خدای محمد , قلب به معنای قلب صنوبری و یا جایگاهی جهت قرارگرفتن مغز!!! استفاده شده .
پاینده باشید
حق یارتان.


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: تاپیک موازی - مناظره گنجی و مهاجرانی در مورد قرآن
پستارسال شده در: چهارشنبه 23 مهر 1387, 4:16 am 
آفلاين
سردبیر
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 اردیبهشت 1387, 12:26 pm
پست ها : 4528
محل سکونت: اهواز
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
سبکی که خانم مینا برای بررسی این آیات در نظر گرفته اند یک سبک مشهور جهانیست که بیش از همه مورد استفاده دینداران قرار می گیرد .
در جهان به این سبک ماستمالیسم می گویند .
مسلمانان به این سبک تاویل می گویند .
بدون استفاده از این سبک سخنان ادیان با علم دنیای جدید دچار تناقض خواهد شد اما به کمک این روش تا آخر دنیا می توان سخنان کهنه و غلط را  خالی از تناقض با دانایی و علم جدید نشان داد و حتی  ادعا کرد که این سخنان از علم جدید حلو تر است .

خانم مینا الحمدالله زحمتی که شما کشیدید و آیاتی که در آوردید به درستی حرف جناب گنجی را اثبات کرد .
اگر تک تک این آیات را تحویل یک انسان بی طرف بدهیم و معنی درست را هم به او ارائه کنیم ( نه به جای قلب مرتب کلمه دل را بزاریم هرچند زیاد فرقی نمی کند اما صحیح تر آن است که دقیق مثل کلمات آیات از کلمه قلب استفاده شود )
مسلم بدانید که این شخص بی طرف خواهد گفت که گوینده این سخنان اطلاعی از اینکه مغز ،مرکز دانایی هوش و احساسات در  انسان است نداشته است  و  به اشتباه گمان می کرده که مرکز دانایی ، اندیشه و احساسات در انسان قلب او بوده است .
دقیقا گمان اشتباه مردم قدیم که از کاربرد مغز بی اطلاع بودند و به اشتباه خیال می کردند تمام عواطف خشم محبت دانایی و اندیشه  و تفکر در قلب انسان است و تمام اطلاعات در قلب نگهداری می شود در این آیات نیز مشخص است

بعضی از آیات را بررسی می کنم :
من سعی می کنم معنی صحیح تر آنچه شما معنی کردید بگذارم
قلب,37, 50 –ق :در این هلاک پندی است برای کسی که با گوش قلب(... له قلب او القی السمع) به کلام حق فرا دهد و به حقانیتش شهادت دهند.(گوش دل , یا گوش جان , کلمه ای که بارها به مجاز به کار می بریم و تا کنون از این واژه به عنوان صفتی برای قلب صنوبری استفاده نشده مگر به وسیله آقای گنجی!  )

خانم مینا می گویند چون اصطلاح غلط گوش دل به دلیل نادانی مردم قدیم  در زبان عربستان جاری بوده این سخنان به مجاز بکار رفته است .
خانم مینا چگونه  مجاز بودن این سخنان را استنباط می کنند ؟
بعضی اصطلاحات که بیش از هزار سال قدمت دارند و مردم بیش از هزار سال آنها را بکار می بردند به ما ارث رسیده است و هنوز بعضی از ما از آنها استفاده می کنیم .
مسلم اینکه چون ما دانایمان از مردم قدیم بیشتر است می دانیم که این سخنان از نظر معنایی درست نیستند بنا بر این به عنوان یک سخن مجازی از آنها استفاده می کنیم .
اما آیا مردم قدیم نیز از این سخنان به عنوان یک سخن مجازی استفاده می کردند .
با افزایش دانایی انسان و اثبات این حقیقت که مغز مرکز اندیشه و دانایی و تفکر و احساس در انسان است مردم دنیای جدید گاهی از اصطلاحات درست به جای این سخنان استفاده می کنند
مثلا بعضی مردم امروز به جای اینکه بگویند حرفهایت را با گوش قلب یا گوش دل یا گوش جان شنیدم می گویند سخنت را به گوش هوش شنیدم .
یا می گویند سخنت را به مغزم سپردم .
در ایران قدیم و در مصر قدیم نیز بسیاری بودند که می دانستند مغز مرکز دانایی و کسب اطلاعات است . بنا براین در بعضی اشعار قدیمی ایران و سخنان قدیمی نیز به مغز اشاره شده است .
بسیاری در قدیم خیال می کردند هم مغز و هم قلب در کسب اطلاعات و مدیریت آنها نقش دارند بنا براین تا مدتهای زیادی نقش هر دو بخصوص نقش پررنگ تر قلب و دل دیده می شد .
در زمان جدید تر ( حدود هشتصد تا دویست سال پیش ) بسیاری گمان می کردند مغز مرکز دانایی و اطلاعات و قلب مرکز احساس و عواطف و خشم است و اینگونه احساسات توسط قلب فرماندهی و مدیریت اطلاعاتی می شود .
در عربستان در زمان ورود دین اسلام گمان بر آن بود که قلب و سینه انسان مرکز نگهداری اطلاعات دانایی و مرکز تفکر و اندیشه و همچنین احساسات است .
در عربستان اگر کسی می گفت حرفت را به قلبم سپردم یا اگر می گفت اطلاعات زیادی در قلب من است یا می گفت رازها در سینه من است کسی گمان نمی کرد که دارد مجازی صحبت می کند بلکه  جامعه صحبت های او را عادی و واقعی می دانست و اگر به قلب شخصی اشاره می کردی و دقیقا به او میفهماندی که منظور از قلب همین قلب سیستم گردش خون صنوبری شکل اوست و بعد از او میپرسیدی که در این قلب چه داری میگفت که اطلاعات راز دانایی خشم کینه عشق یا هرچیز مشابه ..
و اگر به کله او اشاره می کردی و می گفتی این تو چی داری من نمی دانم چه جوابی می داد اما مسلم اینکه نمی گفت در اینجا اطلاعات دانایی عشق و کینه دارم زیرا از وجود یک مرکز پردازش و نگهداری اطلاعات در کله انسان بی اطلاع بود .
پس سخن این آیه برای کسی که با روش ماست مالی به سراغ قرآن می رود مجازی تلقی می شود و حتی در سخنانش کار اکبر گنجی را عجیب می داند که  منظور قلب در این آیه را همان قلبی که در درون قفسه سینه است دانسته در حالی که هیچ دلیلی ارائه نمی کند که به چه دلیل خیال کرده قلبی که در این آیه است قلبی به غیر از قلبیست که در قفسه سینه انسان قرار دارد .
مگر نه اینکه تا قبل از اینکه تمام عوام کوچه و بازار نیز به این حقیقت پی ببرند که در قلب اطلاعاتی قرار ندارد و تمام دانایی اطلاعات و احساسات مربوط به مغز انسان می شود ، دانشمندان بزرگ اسلام شناس که جزو افتخارات جهان اسلام هستند و به خوبی نیز به زبان عربی واقفند  در تفاسیر قرآن بیان کردند که منظور از قلب در این آیات همان قلبیست که در قفسه سینه قرار دارد . اکبر گنجی به تفاسیر معتبری از قرآن اشاره می کند که اسلام شناسان بزرگی چون طباطبایی به درستی بیان می دارند که منظور قلب در این آیات همان قلب صنوبری شکل درون قفسه سینه است .
حال چه شده هرچه زمان به جلو می رود بر تعداد اسلام شناسانی که کلمه قلب قرآن را مجازی تفسیر می کنند افزوده می شود .
حال اگر غلط بودن این حرف (وجود دانایی و احساس در قلب )  اثبات شده است خانم مینا اصرار دارد این سخنان در واقع سخنان مجازی است و بعد برای تصدیق حرف خود می فرمایند ما مردم قرن بیست و یک نیز بارها به مجاز این حرف را زده ایم .
بله ما مردم قرن بیست و یک بسیاری از کلمات و اصطلاحات را از گذشتاگان به ارث برده ایم و البته در حال بازسازی طبیعی آنها هستیم .
مثلا حتی افرادی که به خدا باور ندارند در اصطلاحات روزمره خداحافظی می کنند . خداحافظی به دلیل هزاران سال باور این مردم به خدا در این زبان وارد شده است و چنان جایگاه قویی دارد که حتی بی خدایان از آن استفاده می کنند .
ما در سخنان امروز خود می گوییم که رازهای بسیار در سینه من است .
ما این سخن را به مجاز و به تقلید گذشتگان می گوییم و  بیشتر در متنهای ادبی و شعرگونه از آن استفاده می کنیم  ( البته بسیاری از افراددر متن های جدی  از اصطلاح جایگزین صحیح استفاده می کنند . اطلاعات بسیاری در مغز من است . رازهای زیادی در مغز من است ) ولی مردمی که اولین بار این سخن را اختراع کرده ( رازهای زیادی در سینه من است )  و هزاران سال بکار برده اند به این دلیل از این اصطلاح استفاده می کردند که از شناخت مغز بی بهره بوده اند بنا بر این مسخره است اگر ما بگوییم مردم دو هزار سال پیش نیز به مجاز این سخن را بکار می بردند .  بخصوص در مطالب جدی اگر کسی در جایگاه مناسب از مغز استفاده نکرده باشد مسلم می شود که او مغز را نمی شناخته است .
توجه کنید که در قرآن حتی یک بار به مغز اشاره نشده است اما هر وقت میخواهد در مورد قرار دادن اطلاعات در جایی یا در مورد وجود احساس خوب و بد و یا در مورد تصمیم گیری و پشیمانی که تمام اعمال مربوط به مغز است  صحبت کند به قلب او اشاره می کند .
در آیاتی که شما آوردید بارها گوینده این آیات در جایگاهی که می باید از مغز استفاده می کرد و منظورش مغز بود ،
از روی بی اطلاعی   از کاربرد  مغز در انسان ،  و به دلیل گمان اشتباه ، کلمه قلب را بکار برده است .
به این نمونه ها که خودتان آوردید توجه کنید :

283, 2- بقره : در این آیه ذکر شده ولا تکتمو الشهده و من یکتمها فانه اثم قلبه... یعنی شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند , قلبش گنهکار است (کسی تا کنون برای مغز و اندیشه, وصله گناه نچسبانده, چسبانده!! البته به استثنای آقای گنجی و یا پیشتر , نویسندگان سایت افشا! که ادعا میکنند قلب مرکز اندیشه و فکر بوده از نظر خدا و رسولش
گناه از اصطلاحات دینیست . دین داران همچنان به تقلید از کتاب دینی گناه را به دل نسبت می دهند حال آنکه نمی دانند در همان کتاب دینی اگر گوینده از وجود مغز باخبر بود گناه را به مغز نسبت می داد . گوینده قرآن اگر با  اطلاعات به علم جدید می خواست این سخنان را بگوید شاید اینگونه می گفت : شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند مغزش آلوده گناه می شود . شهادت چیزیست که در مغز انسان قرار دارد . برای کتمان کردن شهادت باید آن را در مغز پنهان کرد و بروز نداد . گوینده خیال می کرد اطلاعاتی که شهادت دهنده باید شهادت دهد در قلب قرار دارد برای همین تاکید داشت برای اینکه قلبتان آلوده گناه نشود شهادت را در قلبتان پنهان نکنید .

.
قلبک , 97, 2- بقره :هر کس با جبریل دشمن است با خدا دشمن است زیرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب پاک تو رساند ...(قلب پاک)
گوینده قرآن خیال می کرد که قرآن باید درون قلب قرار بگیرد و حافظه انسان درون قلب اوست و اگر محمد قرآن را می خواند و کاتبان می نویسند در واقع این اطلاعات از قلب او بیرون می آید . بنا بر این مدعی شده که خداوند قرآن را بر قلب پیامبر نازل کرده است در حالی که اگر گوینده این سخنان با علم جدید آشنا بود و از وجود مغز آگاه بود می گفت
جبرئیل به فرمان خدا قرآن را بر مغز پاک تو رساند یا در حافظه ( مغز ) تو قرار داد .

.
24, 42- الشوری: کسانی که میگویند پیامبر بر خدا دروغ بسته ؛( بدان که) خداوند اگر بخواهد بر قلب تو مّهر می گذارد و خداوند با طل را می زداید ... که او دانای راز دلهاست(بذات الصدور) (مّهر بر قلب پیامبر و آگاه بودن به ذاتِ صدور یعنی قلب صنوری یا پیایگاه اندیشه(مغز)!!!)
در تاریخ نزول قرآن چند بار اتفاقاتی افتاد که پیامبر متهم به دروغ گویی شد . در جایی در قرآن نیز به  خوانده شدن آیه ای توسط پیامبر که بعدا ادعا شد از طرف خدا نبوده است اشاره شده است که در تاریخ اسلام آمده است . من نمی دانم این آیه مربوط به کدام واقعه است و به سراغ قرآن نرفتم تا بررسی کنم .
اما از معنی ظاهری آیه به وضوح منظور گوینده مشخص است .
گوینده دارد می گوید عده ای می گویند پیامبر آیات دروغینی را به خدا نسبت می دهد یا اطلاعات دروغینی را در مورد خدا می گوید و از خودش در می آورد . اما این طور نیست زیرا خدا اگر بخواهد مرکز اطلاعات پیامبر را تعطیل می کند ( مهر و موم ) می کند پس خداوند توانا است به اینکه نگذارد کسی به او نسبت دروغ دهد . در اینجا گوینده این سخنان خیال می کرد مرکز اطلاعات پیامبر که می تواند موجب دروغ گویی او می شود قلب اوست . البته گوینده این آیه با این آیه درصدد است دروغ گویی پیامبر را تکذیب کند .

.
28, 18- الکهف: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا : کسی که قلب را از یاد خویش (خدا) غافل داشته ایم
خدا در قرآن بارها اشاره کرده که خداوند اگر بخواهد کسی را هدایت می کند یا کسی را گمراه می گرداند و در جایی گفته که خدا عده ای را گمراه کرده تا هدایت نیابند و این آیه را در جواب خواسته کفار که درخواست معجزه می کردند نازل کرد . ماجرا از آن قرار بود که ابتدا خدا در آیه ای گفت که اگر ما معجزه بفرستیم و اینان ایمان نیاورند هلاک می شوند . بعد از آنکه کفار باز به معجزه اصرار کردند و پیامبر نمی توانست معجزه ای نشان دهد و بسیار مورد تمسخر و اذیت کفار قرار می گرفت ایه نازل شد که پیامبر خیال نکن اگر معجزه ای نشان دهی اینان ایمان می آورند . خدا اگر بخواهد می تواند اینان را هدایت کند اما از عمد اینان را گمراه کرده است و بر قلبهایشان مهر گذاشته تا فهم حقیقت را نکنند و هدایت نشود و ایمان نیاورند و بعد هم آیات بسیاری در مورد مهر گذاشتن بر قلب اینان آورده . در تمام این آیات که از مهر گذاشتن بر قلب صحبت کرده است در واقع گوینده دانا به این نکته نبوده که اگر کسی بخواهد هدایت شود یا گمراه شود این معرفت به حقیقت یا گمراهی از حقیقت در نتیجه چیزیست که در مغز او قرار دارد و گوینده خیال می کرد این اطلاعات و معرفت که موجب هدایت و گمراهی می شود در قلب است بنا بر این مهر را اشتباهی بر قلب آنان نهاد .
پس از آیاتی که به مهر زدن بر قلب کفار اشاره می کند دو اشتباه آشکار می شود . اول اینکه گوینده خیال می کرد هدایت و گمراهی و کشف حقیقت یا نادانی به حقیقت در قلب است و دوم اینکه گوینده مهر را بر جای اشتباه گذاشت در نتیجه می توان گفت مهر کاری بی فایده بوده و ادعای مهر کاری دروغین است ..
در آیه بالا خدا قلب را از یاد خویش غافل می داند .
اگر گوینده امروز می خواست این آیه را بازنویسی کند حتما می گفت : کسی که مغزش را از یاد خدا غافل داشتیم .
غفلت و به یاد داشتن هر دو عملهایست که تنها در مغز انجام می شود و به قلب ربطی ندارد .
.
32, 33- الاحزاب :فیطمع الذی فی قلبه مرض : پس فردی که در قلبش بیماری بود به طمع افتد
تمام اشارات قرآن به انواع احساسات از جمله طمع حرص خشم محبت گناه و سایر موارددر قلب  در واقع در نتیجه این اشتباه است که گوینده خیال می کرد احساسات انسان در قلب او شکل می گیرد
مرکز تمام احساسات انسان مغز اوست . یک انسان طماع در نتیجه مشخصات مغزی و نوع فکر و روحیه ای که دارد طماع می شود . تمام مسائل روحی روانی انسان مربوط به مغز انسان می شود . البته مغز انسان تحت تاثیر سایر اندام بدن دارای ناراحتی یا خوشحالی می شود . مغز سالم در بدن سالم است اما در نهایت این مغز است که دارای احساس می شود . طمع می کند . می بخشد . مهربان می شود . خوشحال می شود . انسان خوشحال در نتیجه فرمان خوشحالی مغز اوست که خوشحال است . انسان غمگین در نیتجه پردازشی که در مغز انجام می شود و فرمان غمگینی می دهد ناراحت است . گوینده این چیزها را نمی دانست بنابر این می گوید فردی که در قلبش بیماری بود به طمع افتاد . یعنی طمع کاری را در نتیجه ناسالم بودن قلب می دانست . در بیمارستان ساسان تهران بیماران قلبی بسیاری بستری هستند که طمع کار نیستند . طمع به دل و قلب ربطی ندارد .
.
23, 45- الجاثیه : ... خداوند او را, با وجود آگاهی اش , بیراه گذارد و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده (میبیند که در این ایه خداوندی محمد علم و آگاهی یا به قول گنجی دانایی را با معقوله دل, کاملا جدا دانسته و میفرماید کسی که آگاه و عالم باشد هم ممکن است مورد رحمت خدا قرار نگیرد چون خداوند بر دلش مّهر عناد زده(به واسطه عمل نادرستش) یعنی معقوله دل و آگاهی و اندیشه کاملا جداست)
خانم مینا عملا و با دانایی کامل دست به سفسطه می زند . من امیدوارم ایشان در بجث های آینده این روش را دنبال نکنند .
خانم مینا حوشحال از اینکه بلاخره می تواند با سفسطه نشان دهد که در قرآن به مغز اشاره شده چیزی که اصلا  نمی تواند اثبات کننده دانایی گوینده به وجود مغز باشد را به این مسائله ربط می دهد .
گوینده در آیه بالا می گوید خداوند کسی را با وجود اینکه آگاهی داشت بیراه گذارد . هیچکس مدعی نیست که آگاهی چیزست که تازه کشف شده است . در تمام آیات گذشته نیز خداوند مرکز آگاهی را قلب می دانست . این آیه دقیقا ثابت می کند که که گوینده دقیقا خیال می کرده مرکز آگاهی قلب است زیرا  برای اینکه کسی که دارای آگاهی است را شکست دهد بر مرکز آگاهی او مهر می گذارد . یعنی اطلاعات که همان آگاهی است را از درون مرکز اطلاعات ( قلب ) بیرون نمی شکد بلکه آنجا را مهر و موم می کند و جلوی چشمش پرده می کشد تا نتواند از آگاهی که دارد برای فهم حقیقت استفاده کند و گمراه شود . این منظور در آیات بسیار دیگری تکرار شده است و نشان دهنده نا آشنایی گوینده با این حقیقت است که مرکز آگاهی مغز انسان است و اگر خداوند بخواهد جایی را مهر و موم کند باید بر مغز انسان مهر بگذارد و نه بر قلب انسان .
.

45, 9- التوبه : .. وارتابت قلوبهم ... : قلبهایشان مردد است ...
تاسف بار است اگر کسی زور بزند تا این آیات را تاویل ( ماست مالی ) کند .
تردید عملیست که صد در صد به سیستم پردازش مغز انسان مربوط می شود .اگر انسان با توجه به دانایی های مغزی در مورد چیزی نتواند تصمیم بگیرد دچار تردید می شود . گوینده اگر وجود مغز اطلاع داشت هرگز خیال نمی کرد که این قلب است که دچار تردید می شود . یحتمل می گفت : مغزهایشان مردد است . یا مثل مردمان جدید می گفت : مردد است
مردم امروزه نیاز ندارند اگر کسی بگوید فلانی مردد است به مغز او اشاره کند . از کلمه مردد هر شخصی متوجه می شود که در تصمیم گیری که یک عمل مربوط به مغز می شود مردد است .
.

11, 64- التغابن:و من یومن با الله یهد قلبه : و هر کس به خدا ایمان آورد قلب را هدایت کند .
همانطور که خداوند با مهر گذاشتن  بر قلب می خواست جلوی هدایت فرد را بگیرد و نگذارد حقیقت را کشف کند اینجا نیز می گوید اگر به خدا ایمان بیاورید قلب را هدایت می کند . در واقع منظور مغز است که هنوز برای گوینده کشف نشده بود . اگر هدایت با دریافت حقیقت و فهم کلام حق انجام می شود هر دو این اعمال توسط مغز انجام می گیرد . البته در این آیات این تناقض وجود دارد که اگر خداوند بر قلب عده ای مهر گذاشته تا هدایت نشوند چطور انتظار دارد که به خدا ایمان آورند تا هدایتشان کند .
.
قلبین ,4, 33- الاحزاب: ما جعل الله لرجل من قلبین فی وجوفه: خداوند برای هیچ مردی دو قلب در درونش ننهاده( نمی دونم دقیقا این ایه به چه معناست؟!)
این آیه می تواند به صورت تحت الفظی معنی شود . خداوند برای هیچ مردی دو قلب درونش ننهاده . خوب اعراب با کالبد شکافی این موضوع را کشف کرده بودند که همه افراد یک قلب دارند . البته من وقت نکردم به سوره مراجعه کنم شاید معنی دیگری داشته باشد .
.
قلوب , 151, 3- آل عمران: در قلب کافران به خاطر آنکه چیزی را شریک خدا انگا شتند که هیچ گونه برهانی بر آن نفرستاده است , هراس افکندیم(بیمناک شدن دل)
همانطور که قبلا گفتم هراس ، ترس ، محبت ، شادی و غم و احساسات مشابه تمام در مغز انسان بوجود می آید و نتیجه پردازش های مغز است و هیچ ربطی به قلب ندارد .
اگر کسی مانند خانم مینا بگوید که مردم امروز نیز این اصطلاح را بکار می برند پاسخ من این است که اصطلاحاتی که در زبان رایج گذشتگان و ادبیات یک کشور بکار رفته باشد به این راحتی ها منسوخ نمی شود .
از طرفی بسیاری از این اصطلاحات در نتیجه رواج دین است که پایدار مانده اند و مورد استفاده قرار می گیرند بنابراین یک اصطلاح غلط به دلیل اینکه تعداد زیادی دین دار در این کشور هستند و با اصطلاحات دینی هزار و چهارصد سال پیش سرو کار دارند همچنان استفاده می شود . همچنان مردم می گویند : دل شما مریض است . دلش ناپاک است . ترس تو دلم افتاده ، دل نگرانم ، قلب فلانی آکنده از گناه است .
مقدار زیادی از دلیل رواج داشتن بیش از حد اینگونه اصطلاحات نامعقول در کشورهای دینی به دلیل رواج دین و استفاده مرتب از اصطلاحات دینی است . . با این تفاوت که امروز مردم نه از روی عقل بلکه از روی تقلید دینی و به عنوان یک اصطلاح مجازی از این اصطلاحات استفاده می کنند و در زمان صدر اسلام مردم واقعا خیال می کردند که مرکز برهان و استدلال  و تفکر و شادی و غم قلب انسان است و گوینده آیات نیز به حقیقت چنین منظوری داشت .

.
179, 7- اعراف: لهم قلوب لا یفقهون : قلبهایی دارند که از درک عاجز اند.
به وضوح مشخص است .
ادراک کاملا مربوط به مغز می شود .
گوینده از وجود مغز مطلع نیست .
گوینده در تمام آیات خیال می کند قلب مرکز دانایی و تفکر و ادراک است .. بنابراین میگوید قلبهایی دارند که از درک عاجزند
.
12, 8 – الانفال: سالقی فی قلوب الذین کفرو الرعب... : به زودی در قلب کافرین هراس می اندازیم
در مورد هراس در توضیح آیات قبل توضیح دادم .
اینکه هنوز نیز بعضی ماند خانم مینا خیال می کنند هراس مربوط به قلب و دل انسان است و نمی دانند که اینگونه احساسات به مغز و وضعیت روانی شخص ( وضعیت روانی نیز کاملا  مربوط به مغز است ) مربوط می شود ، دلیل بر صحیح بودن حرف گوینده این آیات نمی شود .
.
12, 15- الحجر: کذالک نسلکه فی قلوب المجرمین :بدین سان آن را (قران)در قلب گناهکاران راه میدهیم.
گوینده خیال می کند حافظه انسان در قلب اوست . قلب را مرکز نگهداری اطلاعات می داند بنابراین میخواهد قرآن را به جای مغز در قلب آنها وارد کند .
حتی اگر بگوییم هدف حفظ کردن قرآن نبود بلکه هدف درک حقیقت و شناخت معرفتی آیات قرآن بود باز تنها جایگاه مناسب برای این امر در بدن انسان مغز است و نه قلب .
.
آیا کافران در روی زمین سیر و تماشا نمیکنند تا قلبهایشان بینش یابد یا گوشهایشان بشنود(گرچه کر نیست اما نمیشنوند), اری دیدگان نیست که نابینا می شود بلکه قلبها در سینه هاست که نابینا میگردد
در این آیه دقیقا به محل قلب اشاره می کند . قلب مورد نظر قرآن قلب صنوبری درون سینه است . گوینده ابراز تعجب می کند که چگونه کافران نشانه های خدا بر روی زمین را می بینند اما قلبشان اطلاعات درست ( حقیقت  و هدایت به راه راست ) را دریافت نمی کند در نتیجه می گوید مشکل از چشم اینان نیست . چشمهایشان می بیند اما مشکل از قلب اینان است که نمی تواند ببیند ( یکی از آیات بسیار زیبای قرآن اگر به عربی خوانده شود این آیه است )
مسلم اینکه گوینده اگر از وجود مغز اطلاع داشت کلمه صحیح را بکار می برد .
.
قلوبکما , 4, 66 التحریم: ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما : اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه کنید , که به راستی قلبها ی شما برگشته(از خدا و پیامبرش , از گناه شما میگذرد)
در این آیه به توبه و پشیمانی اشاره می کند . می گوید اگر واقعا پشیمان شدید ...
مسلم اینکه پشیمانی مربوط به مغز انسان می شود . کسی در قلب خود پشیمان نمی شود . مردم در قدیم بدون اطلاع از مغز پشیمانی را به قلب نسبت می دادند . گوینده نیز پشیمانی که یک عمل تصمیم گیری در مغز است را به قلب نسبت می دهد .
.
100, 7- الاعراف : ... و نطبع علی قلوبهم فهم لایسمعون ... : و بر دلهایشان مهُر(شقاوت) میزنیم آنگاه نمیشنوند
در مورد مهر قبلا توضیح دادم
.
45, 9- التوبه : .. وارتابت قلوبهم ... : قلبهایشان مردد است ...
تردید مربوط به مغز است نه مربوط به قلب . در تمام این آیات که به هیچ وجه مجازی نیست بلکه دقیق و هدفمند بیان می شود به جای مغز با سلولهای خاکستری از قلب صنوبری که خون را پمپاز می کند به عنوان مرکز تفکر و اراده  نام برده شده است .
.
64, 9 – التوبه: یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره تنبهم بما فی قلوبهم...: منافقان بیمناک اند از اینکه سوره ای ضد آنان نازل گردد که ازدرون قلبهایشان خبر دهد...
به وضوح مشخص است گوینده گمان می کرد اطلاعات درون قلب افراد قرار دارد . بنابراین به طور غیر مستقیم تهدید می کند . گوینده مدعیست که رازها و نیت های درونی افراد را می داند حال آنکه از این حقیقت که این رازها و اطلاعات درون قلب پنهان نمی شود ودرون مغز قرار دارد بی خبر است .
.
87, 9- التوبه : ... و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون : ... بر قلبهایشان مهُر نهاده شده , از این روی در نمی یابند
این آیه به زیبایی حرف من را در سخنانی که در سطرهای بالا در مورد مهر گذاری گفتم تایید می کند .
گوینده می گوید : دلیل اینکه در نمی یابند ( نمی فهمند / درک نمی کنند ) این است که بر قلبهایشان مهر گذاشته شده .
حال آنکه دریافتن مفهوم یا اطلاعات وابسه به مغز است و اگر بر قلب کسی مهر گذاشته شود تنها دچار ایست قلبی می شود .
.
110, 9- التوبه: لا یزال بنیانهم الذی بنواریبه فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم والله علیم حکیم :  پیوسته بنیادی که بنا گذاشته اند درقلبهایشان شک است تا زمانی که قلبهایشان  پاره و پراکنده شود و خداوند دانای فرزانه است.
شک و تردید از اعمالیست که با توجه به پردازش اطلاعات در مغز انسان بوجود می آید . این عمل کاملا وابسته به مغز است . البته تیپ شخصیتی فرد در اینگونه حالت ها و احساسات موثر است که این تیپ شخصیتی نیز تنها  در مغز شخص و واکنشهایی که از مغز او دستور می گیرد بوجود می آید .
پس این کلام گوینده که می گوید در قلبهایشان شک است کاملا غلط است . شک در مغز است نه در قلب
.
127, 9- التوبه: ... الله قلوبهم بانهم: ... خداوند قلبهایشان را بگرداند
.
مفهوم پشیمان شدن یا تصمیم دیگری گرفتن در این آیه وجود دارد .
مفهوم پشیمان شدن یا تغییر تصمیم مربوط به مغز انسان می شود . اگر خداوند می خواست این مفهوم را به درستی نشان دهد باید می گفت خداوند مغزهایشان را بگرداند یا طرز فکرشان را تغییر داد . در هر حال اشاره به قلب غلط است .

22, 16- نحل: ... قلوبهم منکره ... : ... قلبهایشان انکارگر است
انکار کردن از اعمال مربوط به مغز است . انکار در نتیجه تحلیل یک مسائله توسط مغز یا در صورت دانایی داشتن مغز به یک مسائله و رسیدن داده های متناقض با آن دانایی بوجود می آید . البته انکار می تواند از دروغ گویی فرد که باز وابسته به مغز است ناشی شود . قلب نمی تواند دیدگاهی نسبت به یک مسائله داشته باشد تا بخواهد تایید یا انکار کند .

.
108, 16- النحل :اولیک الذین طبع الله علی قلوبهم... : اینان کسانی هستند که خداوند بر قلبهایشان مهُر نهاده.
قبلا توضیح دادم .
.
14, 18- الکهف :و رطبنا علی قلوبهم ... : و قلبهایشان  را استوار داشتیم (ثابت قدم )
در اینجا منظور طرز فکر ثابت است . مربوط به مغز می شود
.

63, 23- المومنون: بل قلوبهم فی غمره ...: بلکه قلبهایشان  ایشان  از این(حقیقت) در غفلت است (غفلت دل)
قلب نمی تواند نسبت به چیزی معرفت داشته باشد . به چیزی توجه کند . یا از چیزی غافل شود . گوینده گمان می کرد قلب مرکز اینگونه تصمیم گیریهاست و به اشتباه به جای مغز کلمه قلب را بکار برده است .
.
29, 47- محمد :  ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ... : آیا  آنان که در قلبهایشان مرض است پنداشتند که خداوند هرگز حسدشان را آشکار نمی سازد(حسد یک حالت ذرونی است که از  دل تراوش می کند)
حسودی یک وضعیت روحی است که با توجه به تیپ شخصیتی فرد ( کاملا مغزی ) و تحلیل وضعیت فعلی بر اساس اطلاعات رسیده بوجود می آید . ایحاد حسد کاملا مربوط به مغز می شود . قلب هیچ نقشی ندارد . اگر منظور از مرض بیماری روحی می باشد باید می گفت در مغزهایشان مرض است .
.
18, 48- الفتح: ... فعلم ما فی قلوبهم ... : ... و دانست که در قلبهایشان چیست (این ایه هم کنایه از آگاه بودن خدا از حسن نیت ِ پاک و زلالی ضمیر درون درد , نه قلب صنوبری و نه مغز!)
این آیه واضح تر از آن است که بخواهم توضیح دهم . گوینده  گمان می کرد اطلاعات افراد در قلب آنها قرار دارد برای همین ادعا کرد که می داند در قلبهایشان چه چیزی است . در حالی که در قلب سیستم پمپاژ خون قرار دارد و هیچ گراف و سلولی که بخواهد اطلاعات حافظ حال حاضر انسان که انسان بدان آگاهی دارد را نگهداری کند وجود ندارد . تمام آگاهی انسان در مغز اوست . البته شاید اطلاعات ژنتیکی در تمام سلولها وجود داشته باشد اما منظور گوینده اطلاعات ژن ها نیست بلکه منظور کافر بودن یا مومن بودن مخاطب است که شامل اطلاعات جاری فرد می شود که در مغز قرار دارد .

.
16, 57- الحدید: ... تخشع قلوبهم لذکر الله ... : خاشع شدن قلب به سمت خدا (یقینا جناب گنجی میدانسته که انسان با مغز در برابر یک نیروی برتر فروتنی نمی کند! با دل , خاشع میگردد)
خانم مینا یک جک جالب در ادامه این آیه تعریف می کنند . فرض کنید بنده در برابر یک نیروی برتر زمینی یا آسمانی احساس خشوع و فروتنی بکنم . این احساس که خودم را پایین تر از او می بینم در نتیجه تحلیل مغزی در من بوجود می آید . ممکن است با رشد مغزی این احساس از بین برود . خانم جهانگیری می گوید یک سال پیش در برابر خدا احساس خاشع شدن می کرده است اما اکنون با توجه به افزایش اطلاعات و رشد مغزی ایشان این احساس را نداردو خودش را محتاج خشوع در برابر هیچ فرا انسانی نمی داند .  پس  صحبت خانم مینا که می گوید انسان با دل خاشع می گردد غلط است . انسان با مغز خاشع می شود و انسان با همان مغز احساس خشوع و فروتنی را از دست می دهد . این مسائله تها به توانایی مغزی و تحلیلی آن انسان و اطلاعات دریافتی  و دید او به طرف مقابل برمی گردد .
گوینده این آیه نیز به اشتباه  گمان می کرد اینگونه احساسات در قلب انسان بوجود می آید حال آنکه هر انسان عاقلی می داند یک انسان بی عقل اما دارای قلب از اینگونه احساسات و دغدغه ها بی بهره است
.
14, 59- الحشر :... تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ذالک بانهم قوم لایعقلون : ... آنان را همدست می انگاری ,حال آنکه قلبهایشان هاشان پراکنده است (یکی نبون نیت هایشان)] این از ان است که قومی نابخردند
همدست شدن در این آیه اگر چنان که خانم مینا می گویند به معنی یکی بودن یا نبودن نیتها باشد کاملا یک امر مربوط به مغز است . نیت افراد از تصمیمی که درون مغز می گیرند ناشی می شود . قلب هیچ نقشی ندارد . اگر با هم اتفاق نظر ندارند در نتیجه طرز فکرهای متفاوت است و نه نتیجه متفاوت بودن قلب ها .

.
14, 83- المطففین: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانو یکسبون : چنین نیست , بلکه آنچه کردند بر قلبهایشان زنگار نهاده شده (در اینجا هم دل به معنای کتیبه اعمال یادشده که هر عملی بر آن نوشته میشود)
این حرف خانم مینا غلط است . بر قلب و دل چیزی نوشته و ثبت نمی شود . محل ثبت اطلاعات در بدن انسان مغز اوست .
گوینده این آیات چون از وجود مغز بی اطلاع بود گمان می کرد اطلاعات یا خاطرات یا هرچیز مشابه درون قلب ثبت و نگهداری می شود
.

درخواستی که از خانم یزدانی دارم این است که اگر امکان دارد چند آیه ای که قرآن به طور مستقیم به مغز انسان اشاره کرده و نامی از قلب در آن نیاورده را ذکر کنند . برای اثبات آشنایی قرآن با وجود مغز و کارکرد مغز در انسان ، آوردن چنین آیاتی روش بهتری محسوب می شود .
.

توضیح ضروری : در هرجای این مقاله بنده گفتم که گوینده قرآن به وجود مغز آگاهی نداشت منظور این بود که به کارکرد مغز آگاهی نداشت و منظور من آن نبود که از وجود چنین چیزی در کله انسان بی خبر بود ، بلکه معتقدم  با مغز به عنوان مرکز تفکر و ثبت اطلاعات آشنا نبود

_________________
پیمان روشن ضمیر
تماس با من ospeyman[@]gmail[.]com

مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: کلمه قلب در آیات قرآن / مناظره مینا یزدانی پور و اوس پیمان
پستارسال شده در: پنج شنبه 24 مهر 1387, 2:23 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه 8 خرداد 1387, 5:54 am
پست ها : 560
محل سکونت: من زاده در تاریخم
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
به نام سرآغازترین.
جناب روشن ضمیر سبک بحث کردن منرا ,یک سبک جهانی به شیوه ماست مالی شده نامیدند !, در حالی که این سبک بحث کردن (رجوع به اصل مطلب نه به شیوه نقلی!) یک سبک جهانی هست آن هم نه در زمینه دینی بلکه در سایر مباحث علمی , مفروضات با مراجعه به اصل مطلب ساخته میشود نه به شیوه نقلی ! بنابراین سبک بنده, یک سبک جهانی هست اما فقط و فقط در جهان ذهنی جناب روشن ضمیر به سبک ماسمالی شده از آن یاد میکنند !.
ایشان در جایی فرمودند : "" اگر تک تک این آیات را تحویل یک انسان بی طرف بدهیم و معنی درست را هم به او ارائه کنیم
مسلم بدانید که این شخص بی طرف خواهد گفت که گوینده این سخنان اطلاعی از اینکه مغز ،مرکز دانایی هوش و احساسات در  انسان است نداشته...""
امیدوارم ایشان خود را یک شخص بی طرف خطاب نکنند و معنای درست کلمات را هم در فرهنگ لغات ذهنی خود جستجو نکند. !!  نکته قابل توجه ای که جناب روشن ضمیر از آن بی اطلاع اند این است که , همیشه این ادعاست که نیاز به دلیل و اثبات دارد نه اینکه ما فرضی را برای شخص , دین یا مسلکی , مرام یا عقیده ای , تعریف کنیم و بعد از او ببخواهیم که حتما اثبات کند این فرضیه من دراری من, حقیقت دارد یا ندارد؟!!! . ایشان ادعا میکنند پایگاه اندیشه از نظر این دین و فرستاده اش , در قلب قرار داشته(این ادعاست و شما باید ثابتش کنید نه شخص مخاطبتان ادعای شما را با دلیل رد یا تایید کند!) سوال اینجاست که بر اساس چه سندی؟!
مثل این می ماند که شما نوشته ای از من را بخوانید که در آن بنده با زمین در حال گفتکو باشم , بعد شما ادعا کنید چون من با زمین صحبت کردم یعنی نمیدانم که زمین جان ندارد و در جایگاهی نیست که بتواند با من گفتکو کند!!! بنابرای تو هرگز نمی توانی ادعا کنی که من نمیدانستم زمین جان ندارد ,حتی اگر من انسان قرن یکم باشم!
شما در این کار تنها از حس درونت به این نتیجه رسیده ای که من نمیدانم .
در ضمن انسان مدرنیته قرن 21 , هرگز گمان نکن که دانش امروزیت , بیشتر از علم و خردودورزی انسان های قرن 1 است!
شما خیلی که پیشرفت کنید نهایتا به نقطه آغاز بازمیگردید ! و تاریخ دوباره تکرار میشود , این امر در فلسفه دُوری نیچه بازگو میشود . پس بشر هر چه که پیشرفت کند ,  تنها در می یابد که مجهولاتشان چه قدر بوده نه معلوماتش!. با این اوصاف شما هرگز نمی توانید ادعا کنید پیامبر نمیدانسته پایگاه مستقلی به اسم مغز برا ی پردازش اطلاعات وجود نداشته ! و ادعا کنید تشبیهات کتاب قرآن , در ذهن مردم آن زمان , واقعیت داشته!!!؟ این فقط یک ادعای بی دلیل و بی منطق است.
شما فرمودید :"" توجه کنید که در قرآن حتی یک بار به مغز اشاره نشده است "
جناب روشن ضمیر مگر قرآن کتاب زیست است که باید به کلمه مغز اشاره کند تا شما این ادعای  بی اساس را مطرح نمی کردید؟!
بعد هم فرمودید :" اما هر وقت میخواهد در مورد قرار دادن اطلاعات در جایی یا در مورد وجود احساس خوب و بد و یا در مورد تصمیم گیری و پشیمانی که تمام اعمال مربوط به مغز است  صحبت کند به قلب او اشاره می کند .""
قراردادن اطلاعات در جایی , مجاز و مطابق با تشبیهاتی است که ما در مکالمه روز مره از آن استفاده میکنیم و دور از ذهن هم نیست و بیان این امر در قران چون برای عموم است (نه به هیات پزشکان!) کاملا درست و منطقی است .
اما موارد دیگری که اشاره نمودید با این معقوله کاملا متفاوت است , مثلا در مورد احساس خوب و بد یا ندامت , ما همیشه آن رابه قلب نسبت میدهیم نه به مغز , در صورتی که مرکز احساسات در مغز است اما ما همیشه این حالات را به قلب نسبت میدهیم.
مثلا میگوییم دلم گواهی میدهد , این کاری که انجام دادم اشتباه بوده
میگوییم این قدر دو دل نباش !
میگوییم به قلبت رجوع کن و همان طور عمل کن (تصمیم گیری). پس مشکلی نیست وقتی قران برای بیان این حالات , آنها را به قلب نسبت دهد. قران درس علمی نمیدهد که به جزیات اشاره نماید , این کتاب آیین زندگی ایست که علم جزیی از آن است و مفاهیم در این حیطه کاملا کلی بیان میشود.
در مورد نظرات شما برای فهم آیات , من دیگر متن ترجمه آیه و آدرس آنرا ذکر نمیکنم چون در پست های پیشین هست و فقط برداشت شما از آیات را نقل قول میکنم.
فرمودید : ""گناه از اصطلاحات دینیست . دین داران همچنان به تقلید از کتاب دینی گناه را به دل نسبت می دهند حال آنکه نمی دانند در همان کتاب دینی اگر گوینده از وجود مغز باخبر بود گناه را به مغز نسبت می داد . گوینده قرآن اگر با  اطلاعات به علم جدید می خواست این سخنان را بگوید شاید اینگونه می گفت : شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند مغزش آلوده گناه می شود . شهادت چیزیست که در مغز انسان قرار دارد . برای کتمان کردن شهادت باید آن را در مغز پنهان کرد و بروز نداد . گوینده خیال می کرد اطلاعاتی که شهادت دهنده باید شهادت دهد در قلب قرار دارد برای همین تاکید داشت برای اینکه قلبتان آلوده گناه نشود شهادت را در قلبتان پنهان نکنید .""
اشتباه نکنید گناه اصطلاح دینی نبوده و نیست , همان حس ندامت , گناه است که دینداران با نام گناه از آن یاد میکنند , گناه یک نوع ندامت قلبی است , احساسی که به دکارت و کامو هم دست میداده , جناب روشن ضمیر این سطر از نوشته های شما نوعی بازی با کلمات است . شما اگر از یک دیندار بپرسید وقتی میگویی احساس گناه میکنم یعنی چه , حتما به شما خواهد گفت , پشیمانم , کاش این کار را نمیکردم .
در ضمن ما همین الان هم که یقین داریم مرکز پردازش اطلاعات مغز است در مکالمات روزمره امان هرگزنمیگوییم  مغزت آلوده به گناه است !و اگر کسی این حرف را بزند در همین دوران هم , فکر میکنیم ایشان دچار نوعی نابهنجاری اجتماعی شده !.
برای تایید صحبت های من شما فردا در دانشگاه یا محل کارخود یا در خیابان از این اصطلاح استفاده کنید تا واکنش دیگران را نسبت به گفته خود عملا ببینید!!.
خطاب به این ایه : فرمان خدا قرآن را به قلب پاک تو رساند ؛ فرمودید :"" گوینده قرآن خیال می کرد که قرآن باید درون قلب قرار بگیرد و حافظه انسان درون قلب اوست و اگر محمد قرآن را می خواند و کاتبان می نویسند در واقع این اطلاعات از قلب او بیرون می آید . بنا بر این مدعی شده که خداوند قرآن را بر قلب پیامبر نازل کرده است در حالی که اگر گوینده این سخنان با علم جدید آشنا بود و از وجود مغز آگاه بود می گفت
جبرئیل به فرمان خدا قرآن را بر مغز پاک تو رساند یا در حافظه ( مغز ) تو قرار داد""
این خیال شماست نه گوینده قران! و جمله شما در زمان ما مصداق ندارد وربطی به سخنان علم  جدید ندارد , ما در مکالمات روزمره و خطاب هایمان به دیگران علمی صحبت نمیکنیم و این به معنای این نیست که چون ازآن علم خاص اطلاع نداریم از ان سخن به میان نمی آوریم بلکه ما انسانیم , در گفتگوهایمان به نحو ملموس و با استفاده از اشاره و کنایه , سخن میگوییم و این جمله که فرمان خدا به قلب پاک کسی برسد , دور از ذهن نیست یا میتوان به عنوان یک سروش از آن یاد کرد که به قلب نازل میشود نه به دل !! نه هم نه قلب صنوبری که وطیفه اش تنها در ارتباز با خون است بلکه با قلبی که ما در اصطلاحاتمان آن را به عنوان مرگز احساسات میدانیم در صورتی که این را هم میدانیم که مرگز احساسات در مغز است .
فرمودید :"" در تاریخ نزول قرآن چند بار اتفاقاتی افتاد که پیامبر متهم به دروغ گویی شد . در جایی در قرآن نیز به  خوانده شدن آیه ای توسط پیامبر که بعدا ادعا شد از طرف خدا نبوده است اشاره شده است که در تاریخ اسلام آمده است . من نمی دانم این آیه مربوط به کدام واقعه است و به سراغ قرآن نرفتم تا بررسی کنم .
اما از معنی ظاهری آیه به وضوح منظور گوینده مشخص است .
گوینده دارد می گوید عده ای می گویند پیامبر آیات دروغینی را به خدا نسبت می دهد یا اطلاعات دروغینی را در مورد خدا می گوید و از خودش در می آورد . اما این طور نیست زیرا خدا اگر بخواهد مرکز اطلاعات پیامبر را تعطیل می کند ( مهر و موم ) می کند پس خداوند توانا است به اینکه نگذارد کسی به او نسبت دروغ دهد . در اینجا گوینده این سخنان خیال می کرد مرکز اطلاعات پیامبر که می تواند موجب دروغ گویی او می شود قلب اوست . البته گوینده این آیه با این آیه درصدد است دروغ گویی پیامبر را تکذیب کند .""
در پاسخ باید گفت , که گوینده میدانسته (پیامبر) که چرا باید بگوید کسانی میگویند سخنان نازل شده بر من از طرف خدا نیست  کما اینکه این  تهمت ها به پیامبران پیشین هم نسبت داده میشد و خدا هم تواناست به اینکه نگذارد به فرستاده اش نسبت دروغ بدهند , اما میخواسته همان طور که میگوید : حجت را بر آنان تمام بدارد و نیک و بد , از هم تفکیک شوند یعنی کسانی که به خدا و رسولش ایمان دارند با کسانی که به او ایمان ندارند , مشخص شود , خود شما هم به این امر یقینا واقف اید اما نمیدانم چرا تا این حد مبتدیانه بحث میکنید.
در ضمن پیامبر در صدر اثبات گفتار خودش نیست که درصدد باشد درغگویی خود را تکذیب کند! اما همان طور که خدایش میگوید فقط نقشش در این راستا تذکر دهنده و به یادآورنده بوده (یعنی این کار تسویه حساب شخصی نبوده). در مورد قلب و مرکز احاسات هم ایشان دوباره گفته های قبلی خود را تکرار نمودند و من بالا توضیح دادم.
در پاسخ به نوشته شما که مربوط به این ایه میشد 28, 18- الکهف: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا : کسی که قلب را از یاد خویش (خدا) غافل داشته ایم .
باید عرض کنم وقتی خدامیگوید : هر کس را بخواهد هدایت میکند و هرکس که نخواهد گمراه. مقصود این نیست که خدا بر اساس حب و بغض کسی را هدایت یا گمراه کند بلکه منظور این است که هر کس که خودش بخواهد هدایت شود , خدا هدایتش میکند ویا به عکس. این آیه اشاره به اراده انسان برای ساخت سرنوشت خودش را دارد و نه چیزی دیگری.
در مورد بقیه صحبتهای شما در این ایه , تفسرتان تنها یک نظر شخصی است که ارتباطی با بحث ندارد و من اصلا در این زمینه که عقیده شما چیست, بحثی ندارم برای همین برداشت شما را فقط خواندم.
فرمودید :" پس از آیاتی که به مهر زدن بر قلب کفار اشاره می کند دو اشتباه آشکار می شود . اول اینکه گوینده خیال می کرد هدایت و گمراهی و کشف حقیقت یا نادانی به حقیقت در قلب است و دوم اینکه گوینده مهر را بر جای اشتباه گذاشت در نتیجه می توان گفت مهر کاری بی فایده بوده و ادعای مهر کاری دروغین است ..
در آیه بالا خدا قلب را از یاد خویش غافل می داند .
اگر گوینده امروز می خواست این آیه را بازنویسی کند حتما می گفت : کسی که مغزش را از یاد خدا غافل داشتیم .
غفلت و به یاد داشتن هر دو عملهایست که تنها در مغز انجام می شود و به قلب ربطی ندارد .""
این اشکالات شما اشکالات سوفسطائیان است , چون در هر دو مورد اشکال ؟! مصداق داریم. و تا زمانی که شما اثبات نکنید که محمد (ص) نمیدانسته مغز وجود دارد نمیتوانید این ادعا را تکرار کنید و من میتوانم از مصدایقِ مربوطه در این راستا استفاده کنم.
مثال در رد اشکال اول ما میگوییم وقتی شک میکنی به دلت رجوع کن یا وقتی میگوییم به دلم افتاده که این کار درست است.
مثال در رد اشکال! دوم  فرمودین به یادداشتن یا غفلت در مغز است نه قلب , درست است اما ما در ارتباطاتمان و برای بیان منظورمان  ,فراموشی و به یاد داشتن را به قلب نسبت میدهیم , مثلا میگوییم تو دیگر در دل من جایی نداری یا میگوییم تو همیشه در قلب منی!.
پس میبینید که در کمال ناربطی , این تشبیه و کنایه ها , باربط میشود چون ما پراگماتیسمی عمل نمیکنیم ما کاملا انسان وار با همدیگردر حال تعامل ایم!.
نوشته شما در رابطه با این آیه تکراری بود و توضیح من تکرار مکررات است( 32, 33- الاحزاب)
در رابطه با این آیه هم ایشان می فرماییند (23, 45- الجاثیه) " خانم مینا حوشحال از اینکه بلاخره می تواند با سفسطه نشان دهد که در قرآن به مغز اشاره شده چیزی که اصلا  نمی تواند اثبات کننده دانایی گوینده به وجود مغز باشد را به این مسائله ربط می دهد ""
جناب روشن ضمیر خانم مینا!با سفسطه یا بدون آن!, اصلا اصرار ندارد  نشان دهد در قران به مغز اشاره شد ه من فقط میگویم(خانم مینا میگوید!) تو و کسانی که ادعا دارند محمد(ص) نمیدانسته مغز کجاست اشتباه میکنید چون هیچ دلیل ندارید , قران  کلمه مغر را به کار نبرده همان طور که از سیستم گوارش بدن یا لنفوسیت ها و دستگاه لنفاوی و مری و نای و نایژه سخنی به میان نیاورده  , چرا که میدانسته الزمی برای به کارگیری این کلمات جهت رساندن مقصودش وجود ندارد و اگر مثلا از مغر سخن به میان می آورد شما و اقای گنجی و نویسندگان سایت افشا و دیگر دگر اندیشان ,جمیعا, این بارادعا میکردید که چرا خدا از وجود نورون و آکسون و دندریت موجود در مغز سخنی نگفنه !! در نتیجه از ماهیت وجودی آن آگاهی نداشته خلاصه اینکه خدا به ایرادات بی اسرایییلی شما اشراف کامل داشته!
در ادامه فرمودید :" گوینده در آیه بالا می گوید خداوند کسی را با وجود اینکه آگاهی داشت بیراه گذارد . هیچکس مدعی نیست که آگاهی چیزست که تازه کشف شده است . در تمام آیات گذشته نیز خداوند مرکز آگاهی را قلب می دانست""
بله آگاهی چیز قابل کشفی نیست خدا محمد هم برای همین امر بارها مسئولیت پیامبرش را تذکر دهنده و به یاد آورنده ذکر کرده , یعنی مسولیتش تنها بیداری دلهاست (میبینید که کاملا عادی ایست از این تعابیر استفاده کردن) نه فهماندن دوباره به انها.
در مورد این آیه هم 45, 9- التوبه فرمودید : ""تاسف بار است اگر کسی زور بزند تا این آیات را تاویل ( ماست مالی ) کند .
تردید عملیست که صد در صد به سیستم پردازش مغز انسان مربوط می شود .اگر انسان با توجه به دانایی های مغزی در مورد چیزی نتواند تصمیم بگیرد دچار تردید می شود . گوینده اگر وجود مغز اطلاع داشت هرگز خیال نمی کرد که این قلب است که دچار تردید می شود . یحتمل می گفت : مغزهایشان مردد است . یا مثل مردمان جدید می گفت : مردد است
مردم امروزه نیاز ندارند اگر کسی بگوید فلانی مردد است به مغز او اشاره کند . از کلمه مردد هر شخصی متوجه می شود که در تصمیم گیری که یک عمل مربوط به مغز می شود مردد است .""
مردم امروزه نیاز دارند برای بیان مقصود خود بگویند , به دلت رجوع کن یعنی وقتی مرددی به ضمیر پاک وجودیت بازگرد تا بتوانی درست تصمیم بگیری , پس تاسف را باید برای کسی خورد که با شما زندگی میکند! چون شما در بیان مقصود خود فقط از عبارات علمی کمک میگیرید !! مثلا وقتی مردد میشوید و به کسی که با شماست میخواهید منظورتان را به اوهم بفهمانید نمیگویید من دو دل شدم(مرددام) میگویید , الان اعصاب سمپاتیک من فعال شده , برای همین فشارخون و ضربان قلبم و تعدادتنفسم افزایش یافته و جریان خون به سوی قلب و ماهیچه های اسکلتی ام در حرکت است !!, حال با این تفاسیر دوست شما یا مثلا مادرتان باید بفهمد با این دلایل علمی ارایه شده توسط شما , شما مردد هستید و برای انجام کاری  , استرس به شما دست داده!!!.
در مورد سوره التغابن تا سوره انفال آیه 12هم تکرار مکررات نمودید که بنده توضیح دادم .(اول ادعای شما باید پابت شود)
در مورد این ایه فرمدند: 12, 8 – الانفال
""هراس در توضیح آیات قبل توضیح دادم .
اینکه هنوز نیز بعضی ماند خانم مینا خیال می کنند هراس مربوط به قلب و دل انسان است و نمی دانند که اینگونه احساسات به مغز و وضعیت روانی شخص ( وضعیت روانی نیز کاملا  مربوط به مغز است ) مربوط می شود ، دلیل بر صحیح بودن حرف گوینده این آیات نمی شود .""
خانم مینا چنین خیالی نمیکند چون بنده میدانم که احساسات و تنظیم این حالات برمیگردد به شبکه گسترده ای از نورون ها(یعنی دستگاه لیمبیک) که تالاموس و هیپوتالاموس را به قسمت هایی از قشر مخ وصل نموده  و نقش مهمی در احساسات مختلف مثل احساس رضایت , عصبانیت , لذت و... دارد. اما خانم مینا در کنار این ها این را هم میداند که ما انسانیم و کاملا انسان وار نه عقلوارِ محض گونه ,با هم برخورد میکنیم.
تا سوره الحدید آیه 16هم , آقای روشن ضمیر ,باز هم تکرار مکررات نمودند و از انواع احساسات که به مغز برمیگردد اشاره کردند که بنده به اندازه کافی در این ضمینه توضیح دادم. اما در مورد آیه بعدی:
16, 57-الحدید: ... تخشع قلوبهم لذکر الله ... : خاشع شدن قلب به سمت خدا (یقینا جناب گنجی میدانسته که انسان با مغز در برابر یک نیروی برتر فروتنی نمی کند! با دل , خاشع میگردد)
خانم مینا یک جک جالب در ادامه این آیه تعریف می کنند . فرض کنید بنده در برابر یک نیروی برتر زمینی یا آسمانی احساس خشوع و فروتنی بکنم . این احساس که خودم را پایین تر از او می بینم در نتیجه تحلیل مغزی در من بوجود می آید . ممکن است با رشد مغزی این احساس از بین برود . خانم جهانگیری می گوید یک سال پیش در برابر خدا احساس خاشع شدن می کرده است اما اکنون با توجه به افزایش اطلاعات و رشد مغزی ایشان این احساس را نداردو خودش را محتاج خشوع در برابر هیچ فرا انسانی نمی داند .  پس  صحبت خانم مینا که می گوید انسان با دل خاشع می گردد غلط است . انسان با مغز خاشع می شود و انسان با همان مغز احساس خشوع و فروتنی را از دست می دهد . این مسائله تها به توانایی مغزی و تحلیلی آن انسان و اطلاعات دریافتی  و دید او به طرف مقابل برمی گردد .
گوینده این آیه نیز به اشتباه  گمان می کرد اینگونه احساسات در قلب انسان بوجود می آید حال آنکه هر انسان عاقلی می داند یک انسان بی عقل اما دارای قلب از اینگونه احساسات و دغدغه ها بی بهره است".
جناب روشن ضمیر موقع خواندن مطالب دقت کنید ,وقتی میگویم انسان با مغز فروتنی نمیکند به این معنا نیست که تحلیل عقلی نکرده ام و خاشع شدم ! یعنی خشوع من با ابراز احساسات در برابر خدای خود صورت میپذیرد , و شکل این ابراز را عقل نه میتواند انجام دهد و نه حتی آن رادرک کند , و این ابراز ارادت به خدا را فقط دل و حس درونی ایست که هم انجام میدهد و هم درک میکند.
در مورد درخواست شما هم بالا توضیح دادم , هروقت شما ادعایتان را اثبات نمودید , میتوان در این مورد بحث کرد .
خدا به کلمه مغر اشاره نکرده و من توضیح دادم که چرا!
اما بارها نقش خردورزی و جایگاه علم را بدون ذکر نام قلب به کار برده. که با یک فهرست نامه میتوانید ببینید که اتفاقا آیات زیاذی هم دذ این رابطه داشته .خدا به قلم قسم خورده , نام کتابش اصلا قران است یعنی خواندن , تلاوت کردن , بارها فرموده این ایه اذعان اشخاصی ایست که خردورزی پیشه میکنند ,بارها از کلمه علم و تعقل و تفکر بدون دکر نام دل یا قلب , استفاده کرده , که با مراجعه به یک فهرست نامه میتوان این ایات را مشاهده کرد که اگر خواستید خودم این آیات را در اینجا قرار میدهم.

پاینده باشید
حق یارتان.


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: کلمه قلب در آیات قرآن / مناظره مینا یزدانی پور و اوس پیمان
پستارسال شده در: يکشنبه 28 مهر 1387, 9:49 am 
آفلاين
سردبیر
نماد کاربر

تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 اردیبهشت 1387, 12:26 pm
پست ها : 4528
محل سکونت: اهواز
مرتبه:
{ THANKED }: در

تبلیغات
خرید اینترنتی
نقل قول:
نکته قابل توجه ای که جناب روشن ضمیر از آن بی اطلاع اند این است که , همیشه این ادعاست که نیاز به دلیل و اثبات دارد نه اینکه ما فرضی را برای شخص , دین یا مسلکی , مرام یا عقیده ای , تعریف کنیم و بعد از او ببخواهیم که حتما اثبات کند این فرضیه من دراری من, حقیقت دارد یا ندارد؟!!! . ایشان ادعا میکنند پایگاه اندیشه از نظر این دین و فرستاده اش , در قلب قرار داشته(این ادعاست و شما باید ثابتش کنید نه شخص مخاطبتان ادعای شما را با دلیل رد یا تایید کند!) سوال اینجاست که بر اساس چه سندی؟!

کتابی به صورت کاملا جدی در حالت های جدی که برای مردمان عصر خودش کاملا واقعی و جدی به نظر می رسید در حدود صد جمله ، زمانی که به طور منطقی میخواسته به اموری که مربوط به مغز است اشاره کند به قلب اشاره کرده است .
این کتاب دقیقا کلمه قلب را بکار برده است .
وقتی میخواسته بگوید اطلاعات در جایی قرار دارد با اشاره به آن اطلاعات گفته در قلب قرار دارد .
وقتی می خواست بگوید شک و تردید جایی قرار دارد به قلب اشاره کرده است .
وقتی میخواست بگوید احساس و خشم در جایی قرار دارد باز به قلب اشاره کرده است .
این کتاب به باطن و وجود انسان اشاره نکرده است . دقیقا به قلب اشاره کرده است .
این اشاره برای هیچکس در زمان اولین تالیف این کتاب عجیب و شاعرانه نبوده است . چنان که قدیمی ترین مفسرین قرآن هنگامی که میخواستند آیاتی که کلمه قلب در آن آمده را بررسی کنند و منظور قرآن از کلمه قلب را بگوید گفته اند منظور همین قلبیست که در سینه ماست . همین قلب صنوبری شکل .
مفسرین قرن بیست و یک نظرشان تغییر کرد . از جمله این مفسرین خانم مینا و اقای مهاجرانی است . این دوستان به برکت مدرسه ای  که رفته اند و درسی که خوانده اند میدانند که قلب تنها وسیله ای برای پمپاژ خون است . این عضو بدن هیچ نقشی در تولید احساسات یا تولید تفکر یا در نگهداری اطلاعات ندارد .
این دو مفسر قرن بیست و یکم از طرفی معتقدند که قرآن کلام خداست
از همان طرف معتقدند خدا به همه علوم آگاست .
این دو مفسر پیش شرط هایی را برای خود مطرح می کنند و از این این پیش زمینه ها نتیجه می گیرند کتاب خدا فاقد هرگونه تناقض با علم جدید باید باشد بنا بر این تمام مطالب این کتاب با توجه به علم روز طوری تفسیر و تحلیل می شود که هیچوگنه تناقضی با این علم نداشته باشد .
بعد از آن  از مخاطب می خواهند که ادعایش را ثابت کند که نویسنده این کتاب اطلاعای از اینکه مغز مرکز تفکر است نداشته است . ؟
خانم مینا می گوید اگر اوس پیمان معتقد است نویسنده کتاب قرآن از وجود مغز به عنوان مرکز تفکر آگاهی نداشته است باید این ادعا را ثابت کند .
اثبات این ادعا  در هر کدام از آکادمی های ادبی یا تاریخی یا علمی جهان که اساتید بی طرف در آن حضور داشته باشند و بخواهند یک کتاب را زمینی بررسی کنند بسیار آسان است .
بیاید با هم به یک دانشگاه سر بزنیم
فرض کنیم اینجا دانشگاه ایکس است . هیچ دانشجو و استاد دین داری در این دانشگاه نیست . همه افراد منصفی هستند که به دنبال بررسی محتویات یک کتاب هستند .  ما اینک بر یک صندلی بر کره زمین نشسته ایم و در کنار ما اساتید علوم مختلف که همگی متولد کره زمین هستند و بدون توجه به اعتقادات دینی میخواهند دانش نویسنده یک کتاب را بررسی کنند  .  حضور دارند
خانم مینا سخن را در این جلسه آغاز می کند می گوید : نویسنده این کتاب به همه علوم آگاه بوده است پس میدانسته که مرکز تفکر و دانایی و احساسات مغز انسان است . ( هرچند از نوشته خانم مینا در اولین پست این تاپیک بر می آید که خود ایشان نیز تا همین چند روز پیش به طور کامل به این واقعیت آگاه نبوده )

ساتید این دانشگاه از خانم مینا می پرسند : نویسنده این کتاب کیست و در قرن چندم زندگی می کرد .
خانم مینا می گوید : نویسنده این کتاب خداوند متعال است . نام او الله است . او همیشه زنده بوده است اما هرگز بر روی زمین دیده نشده است و این کتاب را در 14 قرن پیش نوشته است .
به نظر شما واکنش این دانشجویان و اساتید به سخنان خانم مینا چیست .
این دانشجویان مسلما در مورد ادیان و خدایان مطالب بسیاری شنیده اند اما فکر نمی کردند که در یک بحث زمینی طرف مقابل از آنها بخواهد اثبات کنند که نویسنده نامرئی که هرگز بر روی زمین دیده نشده است از وجود مغز بی اطلاع بوده است .
این دانشجویان چگونه می توانند در کرسی زمینی بی اطلاعی یک وجود آسمانی را اثبات کنند و هیچ دانشگاهی در جهان این بحث را ادامه نخواهد داد .
خانم مینا  اگر در این مناظره از مخاطب بخواهد که اثبات کند که نویسنده کتاب قرآن از وجود مغز مطلع بوده است یا خیر باید این پیش شرط مخاطب که می خواهد بحث را زمینی دنبال کند و  در نتیجه نویسنده یک کتاب زمینی که چهارده قرن پیش نوشته شده است یک شخص زمینیست را بپذیرد . این پذیرش به معنی این نیست که ایشان از عقاید دینی خود دست بردارد بلکه به معنی این است که بپذیرد سوال خانم مینا در ذهن اوس پیمان فقط در صورتی قابل پاسخ دادن است که اینگونه ترجمه شود .
خانم مینا اینگونه باید بپرسد : شما باید ثابت کنی نویسنده کتاب قرآن که در چهارده قرن پیش بر روی زمین زندگی می کرده از وجود مغز بی اطلاع بوده است ؟
این سوال خانم مینا نیاز چندانی به اثبات ندارد . تمام مردم عربستان چهارده قرن پیش از وجود مغز به عنوان مرکز دانایی و تفکر بی اطلاع بوده اند . در هیچ کتابی که از آن دوران به جا مانده هیچ  اشاره ای به مغز به عنوان مرکز ثبت اطلاعات یا تفکر  و دانایی نشده است . در علوم تاریخ شناسی و در علوم تجربی و در سایر علوم هروقت می خواهند بفهمند یک واقعیت علمی در چه زمانی کشف شده است نیاز به این دارند که  در متون تاریخی این مطلب را جستجو کنند تا بفهمند اولین بار در چه سالی به این واقعیت اشاره شده است و سیر تکامل این علم را ببینند . در بررسی تاریخی کتابهای زمان قرآن و حتی کتابهای سالها بعد از قرآن هیچ اشاره ای به مغز به عنوان مرکز تفکر نشده است . هیچ عالم و تاریخ شناس و مغز شناسی تا به حال مدعی نشده است که کشف مغز به عنوان مرکز دانایی در عربستان به چهارده قرن قبل بازمی گردد .
پس به طور پیش فرض در یک بحث زمینی تمام طرفین باید مبنا را بر این بگذارند که تمام نویسندگان چهارده قرن پیش در عربستان نمی دانستند که مغز مرکز تفکر و دانایی بوده است .
اگر کسی به غیر از این ادعایی دارد و مدعی است که نویسنده ای در چهارده قرن قبل می دانسته که مغز مرکز دانایی و تفکر و ثبت اطلاعات است باید بر اساس نوشته های این نویسنده این ادعا را ثابت کند .
از نوشته های نویسنده مورد نظر خانم مینا نه تنها این یافته کشف نمی شود که ایشان از وجود چیزی به نام مغز به عنوان مرکز تفکر مطلع بوده اند  بلکه از مطالب ایشان به وضوح مشخص است که ایشان یک عضو دیگر بدن را مرکز دانایی تفکر تصمیم گیری و ثبت اطلاعات و همچنین مرکز احساس و عواطف می دانستند .
نویسنده مورد نظر خانم مینا معتقد نبود که پا و دست و جگر و کبد و کلیه ها و روده بزرگ و ... مرکز تفکر و دانایی و تصمیم گیری است .
بلکه بر اساس متن به جای مانده هرجا در مورد تفکر ، دانایی ، ثبت اطلاعات ، تصمیم گیری ، و امور مشابه صحبت کرد به تنها عضو بدن که اشاره می کند،  قلب است .
این اشاره به حدی تکرار می شود و به قدری در زبان عربی واضح است که مفسرین مشهور قرآن که از صد سال پیش تا هزار سال پیش زندگی می کردند در اکثر موارد به وضوح گفته اند که  منظور از کلمه قلب در قرآن همین قلب صنوبری شکل در بدن انسان است .

خانم مینا باید به این سوال پاسخ دهد که انسان های چهارده قرن پیش در عربستان کدام عضو بدن را مرکز حافظه و تفکر می دانستند ؟. از یافته های تاریخی ایشان در مورد دانایی مردم عربستان چه چیزی بدست می آید .
خانم مینا برای اینکه به این سوال پاسخ ندهد مرتب دلیل وارونه می آورد و مرتب از اصطلاحات امروزی مثاال می زند و می خواهد علم زبان شناسی را بر عکس کند چنان که خواننده گمان کند با استدلالی از واژه ای که امروز معنی مجازی می دهد می توان به این نتیجه رسید که چهارده قرن پیش نیز معنی مجازی می داده است .
من از خانم مینا میخواهم قبل از پرداختن به این اصطلاحات به طور واضح به این سوال پاسخ دهند که آیا مردم چهارده قرن قبل می دانستند که مغز مرکز تفکر  و ثبت اطلاعات  است یا خیر
و اگر نمی دانستند ، خیال می کردند کدام عضو بدن مرکز تفکر و ثبت اطلاعات است . ؟
اگر تحقیقات تاریخی نشان دهد که مردم در آن زمان و زمانهای قبل تر خیال می کردند که قلب مرکز تفکر و ثبت اطلاعات است  آیا می توان قبول کرد که اگر کسی چهارده قرن قبل بگوید "ما اطلاعاتی را به قلب پاک تو فرستادیم"  مردم از این سخن یک مفهوم مجازی را استنباط کنند و بدانند منظور قلب صنوبری شکل نیست .
یا خیر مردمی که خیال می کردند قلب صنوبری شکل مرکز اطلاعات است وقتی از کسی می شنوند که ماا این کتاب را به قلب پاک تو فرستادیم یا در قلب پاک تو قرار دادیم بر اساس دانایی علم زبان شناسی روزگار خویش به این نتیجه می رسند که :
ما محتویات این  کتاب را در قلب صنوبری شکل که در درون قفسه سینه تو است قرار دادیم .
.
فرض کنید امروز کسی بیاید و بگوید .
"من این کتاب را توی مغز تو کردم ".
این جمله برای مردم دوران ما جمله آشنایست و مفهوم مشخص دارد  .
مردم روزگار ما با شنیدن این جمله اینگونه برداشت می کنند : من محتویات این کتاب را در درون مغز خاکستری رنگ تو،  که در درون جمجمه و در قسمت سر قرار دارد وارد کردم .

.
از طرف دیگر این درخواست خانم مینا در چنین بحثی که هدف آن اثبات این مسائله است که قرآن کلام خداست یا خیر، بی معنیست . خانم مینا قبل از اینکه از طرف مقابل بخواهد ادعای اینکه نویسنده مورد نظر  از وجود مغز آگاهی نداشته را اثبات کند باید به درستی نویسنده را معرفی کند و اثبات کند که  کتاب مورد نظر سخن آن نویسنده است . اکبر گنجی در مقاله خود از افرادی که ادعا می کنند قرآن کلام خداست ، میخواهد که حداقل یک دلیل برای اثبات این گفته خود بیاورند .
تا به حال هیچ دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است . قرآن در یک تجربه تاریخی و بشری به دست بشر رسیده است . گرد آوری تمام آیات و مجلد شدن در یک کتاب نیز 30 سال بعد از مرگ پیامبر و در  یک تجربه تاریخی اتفاق افتاده است .  با این وجود مسلمانان معتقدند قرآن کلا خداست . تنها چیزی که باعث می شود آنها چنین ادعایی بکنند این است که پیامبر چنین ادعایی می کرد . مسلمانان می گویند پیامبر صادق و راستگو بوده است . پس پیامبر راستگو می گوید قرآن کلام خداست . پس راست می گوید .
خانم مینا اگر برای این مدعا دلیل دیگری دارند در چند خط بیان کنند هرچند ربطی به بحث ندارد و اگر بیان نکنند نیز مشکلی بوجود نمی آید و می توان بحث را به صورت زمینی دنبال کرد .

نقل قول:

مثل این می ماند که شما نوشته ای از من را بخوانید که در آن بنده با زمین در حال گفتکو باشم , بعد شما ادعا کنید چون من با زمین صحبت کردم یعنی نمیدانم که زمین جان ندارد و در جایگاهی نیست که بتواند با من گفتکو کند!!! بنابرای تو هرگز نمی توانی ادعا کنی که من نمیدانستم زمین جان ندارد ,حتی اگر من انسان قرن یکم باشم
!
،شما اگر واقعا متنی دارید که با زمین صحبت کرده اید می توانید قرار دهید . بر اساس جمله بندی های موجود در آن متن و هدف آن متن ( شعر،  داستان مطلب علمی )  و سایر سخنان به جای مانده از شما   یک شخص بی طرف می تواند یک  قضاوت تقریبی انجام دهد  که اطلاعات زمین شناسی شما تا چه حد بوده است .
مثلا اگر شما در یک متن ، هنگامی که می خواهید از پستانداران نام ببرید از زمین نیز به عنوان یکی از موجودات پستاندار نام ببرید و از کره ماه به عنوان یکی از پرندگان نام ببرید و از رودخانه  ها به عنوان خزندگان جان دار نا ببرید و هر گاه به شما گفتند کوچک ترین خزنده کیست شما گفتید کرم خاکی و بعد در ادامه همان متن  پرسیدند بزرگ ترین خزنده کیست و شما گفتید رودخانه  .
شنونده میفهمد که شما نمی دانید که رودخانه و زمین جاندار نیستند . ولی من تا متن گفتگوی شما و زمین را  نخوانم نمی توانم قضاوت کنم . و هیچکس هم تا چنین متنی را از شما نخواند نمی تواند رابطه ای بین این مثال شما و متن قرآن برقرار کند .

.

نقل قول:
شما فرمودید :"" توجه کنید که در قرآن حتی یک بار به مغز اشاره نشده است "
جناب روشن ضمیر مگر قرآن کتاب زیست است که باید به کلمه مغز اشاره کند تا شما این ادعای  بی اساس را مطرح نمی کردید؟!

همانطور که قبلا گفتم قران بارها به جایی که خیال می کرده کارکرد مغز دارد اشاره کرده . اما چون جای دقیقش را بلد نبوده  محل و نام محل را اشتباه ذکر کرده است .

_________________
پیمان روشن ضمیر
تماس با من ospeyman[@]gmail[.]com

مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم


بالا
 مشخصات  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
پاسخ به مبحث  [ 4 پست ] 

تمام زمان ها بر حسب UTC + 3:30 ساعت [ DST ] مي باشد


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
جستجوگر
-------------------------
www.phphost.ir هاست و دومین powerd by
----------------------